اكنون كه دانسته شد ، قرآن معجز است ، پيمبرى او را كه مىخواهيم ثابت كنيم ، از همين دانسته مىشود .
اما اينكه قرآن از چه روى معجز است ، دانشمندان در آن گفتگو دارند . و سيد مرتضى خدايش بيامرزاد در كتابهايش اين را برگزيده است ، كه چون خداوند مردم را از برابرى كردن با قرآن روگردان نمود ، قرآن معجز است « 1 » و روگردان كردن خداوند از آن بدينگونه بود ، كه هرگاه مىخواستند ، با قرآن برابرى كنند ، خداوند برتر از همه چيز ، دانشهائى را كه سخن روشن گفتن ، به مانند قرآن از آن برمىآيد ، از آن گروه مىسترد ، و چنانچه آن دانشها را از آنان نمىسترد ، آنها مىتوانستند ، مانند قرآن بياورند ، نظام نيز همين را گفته است ؛ و ابو اسحق نصيبينى او را يارى كرده است .
گروه ديگر گفتند : قرآن از اين روى ، معجز بود ، كه بيرون از اندازه در معانى خودش ، روشن بود ، تا جائى كه روش هميشگى سخن پرداختن را از هم گسيخت .
و اين گروه در جاى بودن ( نظم ) پارههاى سخن را شرط ندانستهاند .
گروه ديگر از دانشمندان ، با روشن بودن قرآن در معانى خود ، در جاى خود
هامش
( 1 ) صرف برگرداندن چيزى از حالتى است ، و صارف انديشه و تصوراتى را مىگويند ، كه كسى را از انجام دادن كارى پشيمان كند ، و جلوى او را بگيرد ؛ و انصراف پشيمان شدن و برگشتن از حالتى است .
در اينكه قرآن چرا معجز است ؟ دو عقيدهء مخالف يكديگر و اصلى وجود دارد ، كه شيخ با سيد مرتضى كه استاد او است ، در برابر يكديگرند . عقيدهء شيخ و همفكران او بر اين است كه چون فصاحت قرآن ، از سطح دانش هر مخلوقى در هر زمانى برتر است معجز است ؛ و عقيدهء سيد مرتضى و همروشان او بر اين است ، كه چون خداوند علم و دانش سخنسرايان عرب را در زمان دعوت او پائين آورد نتوانستند مانند قرآن ، سخنانى بسازند ، پس در مقابل آنان معجز بود . شيخ و كسانى را كه با او همعقيدهاند ، پيروان روش اعجاز مىگويند ؛ و سيد و همكيشان او را پيروان روش صرف يا صرفه مىگويند .