در اين كار ، پوشيدگى به آنان روى داده باشد .
بالاتر از آن ، هرگاه قرآن نزد آنان معجز نباشد ، برابرى كردن با آن را از همه روى ، انجام ناشدنى ، نمىيابند ، و مىبايست از همه روى با آن برابرى كرده باشند .
اما اينكه مىگويند : آنان سخنانى داشتند ، كه آن را مانند قرآن مىپنداشتند ، اين گفتار به كسانى كه پيرو روش روگردان كردن خداوند عرب را « 1 » از برابرى كردن با قرآن باشند ، روى نمىآورد . و سخنى نيست ، كه براى آنان روئى داشته باشد ؛ زيرا آنان برابر بودن سخنان گذشتهء عرب را با قرآن ، مىپذيرند ، و مىگويند خداوند آنان را از آوردن مانندى براى قرآن از آن پس ، روگردان كرده است .
پس وجود يافتن چنين سخنانى در زمانهاى گذشته ، سودى به آنان نمىرساند ، بلكه دليل را بر زيان آنان ، استوارتر مىگرداند .
و كسى كه مىگويد ، معجز بودن قرآن ، براى از اندازه بيرون بودن روشنى آن سخنان در معانى خودش مىباشد ، نمىپذيرد كه در گذشته ، مانندى براى قرآن آورده باشند .
بالاتر از آن ، هنگامى روا مىباشد ، پيمبر را به وجود سخنانى در زمانهاى گذشته حواله دهند ، كه مانند بودن آنها به قرآن آشكار باشد ، و هيچ پوشيدگى در آن نباشد .
اما هنگامى كه براى خردمندان در آن پوشيدگى راه يافته باشد ، روا نيست به آن سخنانى كه در گذشتهها موجود گرديده ، بس كنند ، و به آن حواله بدهند . و مىبايست پيمبر آنها را تكليف كند ، از آن پس سخنانى به مانند قرآن بياورند ، و با آن برابرى دهند تا پوشيدگى از ميان برود . و كسى كه براى كوچك شمردن كار و تكيه كردن بر اينكه مانند قرآن ، در سخنان مردم عرب ، وجود دارد ، در اين كار انديشه نكرده باشد ، چگونه دشوارىهاى بزرگ جنگهاى نزديك به مرگ را بر خود هموار مىكند ، و همهء اينها مىرساند ، كه در اين كار به رنج افتاده بودند و
هامش
( 1 ) مذهب صرف .