اول : آن كه سخن گفتن خداوند از چه راهى ثابت مىشود ؟
دوم : اين كه ماهيت و حقيقت كلام آيا لفظ است ، يا چيز ديگرى جز لفظ است ؟
سوم : آيا كلام حالت و صفتى در وجود گوينده است و به خود او بر پا است يا نه ؟
چهارم : آيا كلام تدريجى به وجود مىآيد يا همهاش يك جا بوده است ، و كمكم آشكار مىشود ؟
پنجم : آيا كلام خداوند حادث است ، يا قديم است ؟
اول - دليل اثبات :
دربارهء اين كه سخن گفتن خداوند از چه راهى ثابت مىشود ، ميان اشاعره و معتزله ناسازگارى مىباشد زيرا :
معتزله برآنند كه دليل بر سخن گفتن خداوند ، جز قرآن چيز ديگرى نيست ، براى اين كه پايه و اساس پيمبرى اين است كه پيمبران با خداوند گفتگو دارند .
اما گروه اشاعره مىگويند ، كلام صفتى است كه عقل آن را براى خداوند ثابت مىكند ؛ زيرا آنچه بر پيمبران وحى فرستاده مىشود ، بايد چيزى بدون آغاز و قديم باشد .
دوم - ماهيت كلام :
پيش از گفتگو در اين كه حقيقت سخن گفتن چيست ، بايد مطالبى يادآورى گردد ، و پس از آن به اختلاف عقايد پرداخته شود ؛ براى توضيح بايد گفت كه سخن گفتن با چند چيز انجام مىگيرد :
1 - تمركز تصورات و معانى و يا عواطف نهفته در شخص گوينده ، كه او را وادار مىكند آنها را به ديگران بنماياند .
2 - هواى بيرونشونده از ريه ، به وسيلهء تنفس ، كه مادهء سخن گفتن است .
3 - تسلط و قدرت بر ايجاد ارتعاش در هوا و تقطيع آن ، در قالب حروف صوتى كه رمز معانى و حالات روحى هستند .
4 - تسلط و قدرت بر ريختن حروف و مقطعات صوتى در شكل كلمات و جملات مركب از آن كلمات .