پيدا كرد .
اينك ، پيش از ورود به مطلب بايد ، به اين نكته توجه نمود ، كه ادراك حسى در حين حضور محسوس ، و تأثر عضو حاصل مىشود ، و نتيجهء ادراك حسى ، كه پس از احساس در ذهن ثابت مىماند ، علم به محسوسات مىباشد .
علم به محسوس و ادراك حسى تفاوت ديگرى نيز با هم دارند ؛ زيرا ادراك حسى كه در حين حضور محسوس است ، بسيار صريح و آشكار و اطمينانبخش مىباشد ، اما اثرى كه پس از احساس از آن در ذهن مىماند و تبديل به علم مىشود از صراحتش مىكاهد ، و هراندازه زمان بر آن بگذرد ، كمتر آشكار مىماند و به جائى مىرسد ، كه بسيار تاريك و مبهم و مشكوك باشد .
با توجه به مطالبى كه ذكر شد ، در مورد ادراك كردن خداوند چند مسأله مورد گفتگو واقع شده است .
اول ) اين كه ادراك محسوسات در مورد خداوند ، آيا همان علم به محسوسات است ، يا صفت ديگرى به جز علم است ؟
دوم ) آن كه چنانچه همان علم باشد ، آيا بدون صورت ادراكى است و همان حضور خود محسوس است ، يا به توسط صورت حسى كه نمونه و سايهاى از وجود خود محسوس است حاصل مىشود ؟
سوم ) اگر بپذيريم ، ادراك با پيدا شدن صورت حسى حاصل مىشود ، آيا شرطش اين است ، كه از راه تأثر عضو و اندام احساس حاصل شود ، يا بدون آن هم ممكن است ؟
با توجه به اين مسائل چندين عقيده در مورد صفت ادراك براى خداوند حاصل شده است :
1 - اشاعره مىگويند : صفت ادراك ، به موجب آيات قرآنى بر ما ثابت شده است ، و بايد صفت ديگرى به جز علم باشد ، و ما نمىتوانيم ، از حقيقت اين صفت آگاه شويم .
2 - شيخ اشراق شهاب الدين سهروردى ، در مورد همه كس منكر صورت است و علم به محسوسات را با ادراك حسى براى همه كس يكى مىداند ، و خواجه نصير طوسى با شيخ اشراق در مورد خداوند با يكديگر هم عقيدهاند ، و علم به محسوسات را با ادراك محسوسات ، يكى مىدانند ، و هر دوى آنها ، علم را به ادراك بازگشت مىدهند ؛ زيرا ادراك را همان حضور محسوس خارجى پيش ادراككننده مىشمارند ، و علم را نيز به همان معنى گرفته و منكر وجود صورت علمى و حسى هر دو هستند ؛ و هر دو را حاصل از مشرف بودن ذات الهى بر اشياء خارجى ، و اضافهء اشراقى و ايجادى
تمهيد الأصول في علم الكلام ( تمهيد الاصول در علم كلام اسلامى ) ( فارسى ) — صفحة مقدمهء مترجم 68
مساهمون: الشيخ الطوسي
صمقدمهء مترجم ٦٨