كرده باشند و نشانىهائى كه معجز باشد از آنان براى مردم آشكار شده باشد و با اين همه سرگذشتشان از ترس مسلمانان به مردم ديگر نرسيده باشد ، و همهء اين سخنان نادانى از خود نشان دادن است .
و اما جدائى ميان ما و آنان در اين كه گفتيم پيمبر سخنانى آشكار دربارهء على - بر او درود بادا - فرموده است ، درستى اين سخنمان آشكار است . زيرا هرچند آن سخنان را گروهى پوشيده نگه داشتند ، اما گروههاى ديگرى اگرچه كمتر از آنان بودند آن سخنان را به ديگران گفتند و از پراكنده شدن و آشكار گرديدن آن در ميان گروه اماميه پيشگيرى نشد ، و بنابراين چنانچه به سخنانى با قرآن برابرى شده باشد مىبايست آن سخنان به پارهاى از مردم رسيده باشد و با در ميان گذاشتن اين سخنان با مردم نادرستى قرآن را بايد ثابت كرده باشند ، و يا در درستى آن پوشيدهكارى پديد آورده باشند ، و چون چنين سخنانى هيچ به مردم گفته نشده است ، پس جدائى ميان اين دو جا ، آشكار مىگردد .
بالاتر از آن ، ما آشكار مىدانيم ، به گفتن سخنانى با قرآن برابرى نشده است ، و كسانى كه با گفته شدن سخنانى آشكار ( دربارهء پيشوائى امير مؤمنان ) ناسازگارند ، نمىتوانند ادعا كنند ، نبودن چنين سخنانى آشكار است ؛ و بىگمان دانسته شده است .
پس اگر بگويند : چرا روا نباشد ، يك نفر يا دو نفر ، با قرآن برابرى كرده باشند ، و سخنانشان پراكنده نشده باشد ، و ياران پيمبر - بر او و خاندانش درود بادا - آنان را كشته باشند ، و برابرى كردن آنان با قرآن تاكنون ، پيوسته ، پوشيده مانده باشد .
خواهيم گفت : چون براى رساگويان و زبانآوران شناخته شده ، و شاعران و سخنپردازان برجسته ، برابرى كردن با قرآن ، انجام ندادنى بود ، همين بس است ، كه روش هميشگى گويندگان را از هم گسيخته باشد ، و معجز بودنش ثابت شده باشد .
يا به اين كه بنا به روش كسانى كه مىگويند ، معجز بودن قرآن براى اين است
تمهيد الأصول في علم الكلام ( تمهيد الاصول در علم كلام اسلامى ) ( فارسى ) — صفحة 723
مساهمون: الشيخ الطوسي
ص٧٢٣