و اما گفتار در اين كه كسى با قرآن برابرى نكرده است ؛ بر اينگونه است كه اگر با آن برابرى شده بود ، مىبايست سخنانى كه با قرآن برابرى شده است ، از كسانى كه با آن برابرى كردهاند ، براى مردم برده شده باشد ، و چنانچه آن را براى مردم آورده باشند ، مىبايست ، دانسته شده باشد ، آنچنان كه خود قرآن دانسته شده است ؛ و چون چنين سخنانى ، دانسته نشده است ، همين مىرساند ، كه چنين سخنانى وجود نداشته است .
و ما اين سخن را از آنرو گفتيم ، كه هرچيزى موجود شود ، يا پيشآمدى ، روى دهد مىبايست ، به مردم گفته شده باشد ؛ و چون به مردم گفته نشده است ، دانسته مىشود كه چنين پيشآمدى نبوده است .
و براى همين است كه ما مىدانيم ميان بغداد و بصره شهرى بزرگتر از آن دو شهر ، وجود ندارد ؛ زيرا اگر مىبود ، به ما گفته بودند ، و آن را مىدانستيم .
و به مانند همين سخن مىدانيم ، پيمبر ديگرى با پيمبر ما - بر او و خاندانش درود بادا - نبوده است . و مىدانيم او به خراسان ، براى ماندن نرفته است ، و مىدانيم جنگهاى ديگرى ، به مانند بدر و حنين ، روى نداده است ، و مىدانيم پيمبر - بر او و خاندانش درود بادا - پرستش حج را در خانهاى كه به خراسان باشد ، انجام نداده است ؛ و ششمين نماز را نخوانده است و كارهاى ديگرى به مانند اينها نكرده است ؛ زيرا اگر چنين كارهائى ، انجام داده بود ، مىبايست به مردم گفته شده باشد ، و مىبايست همه آن را بدانند .
و اين كه گفتيم ، اگر با قرآن برابرى شده باشد ، مىبايست به مردم گفته شده باشد براى اين است ، كه انگيزهها براى گفتن به مردم از آن بسيار بود و سخت به آن نياز داشتند با اين كه زمان انجام شدن اين برابرى هم نزديك بوده است و نيز براى اين كه آن سخنان نزد آنان ، براى از ميان بردن پوشيده كارى ، بوده است ، و به گمان آنان قرآن پوشيده كارى بوده است ، و به مردم گفتن سخنى كه پوشيده كارى را از ميان ببرد ، شايستهتر است ، از پراكندن سخنانى كه با آن پوشيده كارى شده است .
تمهيد الأصول في علم الكلام ( تمهيد الاصول در علم كلام اسلامى ) ( فارسى ) — صفحة 720
مساهمون: الشيخ الطوسي
ص٧٢٠