اختلاف دارند ، كه آيا ارادهء خداوند ، تدريجى به وجود مىآيد ، يا ارادههايش بلا آغاز برايش بودهاند ؛ زيرا صفت تازهاى ممكن نيست ، براى موجود بلا آغاز پديد آيد .
بر خلاف آنان گروهى ارادهء خداوند را بسيار و تدريجى دانستهاند ، از جمله ابو الهذيل علاف پيشواى علمى گروه معتزله است ، كه خدا را داراى ارادههاى بسيار مىداند ، و مىگويد ، كمكم به وجود مىآيند ؛ اما اين ارادهها را موجودى مستقل و جدا از ذات مىداند ، و مىگويد حالت و صفت او نيستند . « 1 »
ديگران نظر او را چنين توجيه كردهاند ، كه ارادههاى غيروابسته به ذات ، زمينهها و اوضاع و احوال مخصوصى است ، كه كمكم در طبيعت پيش مىآيد ، و هر يك از آنها متناسب ، با انجام يافتن كار مخصوصى است ؛ و همين زمينههاى متمايز از يكديگر سبب مىشود ، كه يك كار از ميان همه كار ، بر ديگرها برترى يابد ، و خداوند همان را برگزيند .
اين توجيه ، متناسب با عقيدهء شيخ طوسى نيز هست ؛ زيرا او هم ارادههاى خداوند را مانند كلام او آفريدهء خود او و جدا از ذات مىداند .
هشتم ) عقيدهء ديگرى از فرقهء كراميه است ، كه مىگويند ، ارادهء خداوند بسيار و تدريجى است ، و در عين حال صفت وابسته و قائم به وجود ذات ، و صفت او مىباشند « 2 » .
پنجم - صفت ادراك
و آن به معنى آگاه بودن از وجود محسوسات است ، و محسوسات پنج گونهاند : ديدنىها ، شنيدنىها ، بوئيدنىها ، چشيدنىها ، بساوائى شدنىها . و آنچه مسلم است ، اين است كه خداوند همهء اينها را ادراك مىكند ، اما آنچه در قرآن آمده فقط ادراك سمعى و بصرى مىباشد ؛ زيرا فرموده است :
« إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ » *
همانا او شنوا و بينا است .
چيزى كه هست چون ادراك حسى ، بدون تأثر عضو از موجودات عينى حاصل نمىشود ، و خداوند جسم نيست و عضو و اندام درك محسوسات ندارد ، و منزه و مبرا از جسم بودن است ، به مانند صفات گذشته بايد معنى ديگرى ، براى ادراك محسوسات
هامش
( 1 ) ملل و نحل اول ص 67 .
( 2 ) شرح مواقف ايجى ص 597 و 599 شرح باب حادى عشر ص 16 و كشف المراد ص 177 .