و اين كه گفتيم نمونهء كارهائى كه به آن فرمان داده شده است ، و نگفتيم همان خودش ؛ براى اين است ، كه اگر از رفتار كردن به خود آن كارى كه به آن فرمان داده شده است ، باز دارند ، كار بدى است ؛ و بدى آن براى اين است ، كه يا فرمان دادن به يك كار و بازداشتن از همان كار ، در يك زمان است ، ( بداء ) و يا روى ديگرى از بدى در آن موجود است « 1 » .
و از ميان رفتن فرمانهاى پيمبر نخست را ، از اين رو ويژگى به اين داديم ، كه اگر فرمانهاى تازه نمىرسيد ، همان فرمانهاى نخست ، پاى برجا مىماند ؛ زيرا اگر ناتوان شدن فرمان برنده ، يا نبودن افزار كار ، يا چيزهاى ديگرى به مانند آن ، ازين پس آن فرمانها را نيست گرداند ، فرمانهاى تازه را نسخكننده نمىگويند . و چنانچه به اين روى ويژگى داشته باشد ، كه چون فرمانهاى كنونى رسيده است ، ازين پس فرمانهاى پيشين از ميان مىرود ، اين فرمانها را نسخكننده مىگويند .
و اين كه شرط كرديم ، بايد فرمانهاى پيشين ديرى پاييده باشد ، براى اين است ، كه هر فرمانى با لفظى همراه باشد ، كه پايان آن فرمان و نيست شدنش را در آن پايان ، برساند ، آن را نسخكننده نمىگويند ؛ آيا نمىبينى اگر كسى بگويد : شنبه را تا فلان زمان نگهداريد ، از كار افتادن اين فرمان در آن پايان نسخ كردن نيست ، و چنانچه فرمان خود را از آوردن پايان رها گذارد ، و پس از ديگرى سخنى بگويد ، كه از كار افتادن آن فرمان را برساند ، آن را نسخ كردن مىگويند ؛ زيرا چنانچه گفتيم ، فرمان نخست ديرى پاييده بوده است .
اما آنچه مىرساند ، كه از ميان بردن فرمانهاى پيشين با فرستادن فرمانهاى پسين روا مىباشد ، اين است : چيزى كه رفتار كردن به فرمانهاى پيمبران را كه نيكى رساندن به ما است خوب مىگرداند ، برانگيخته شدن پيمبران نيز ، براى همان
هامش
( 1 ) يعنى اگر در يك زمان به يك نفر فرمان بدهد كه آن كار را هم بكند و هم از آن دست باز دارد ، كار بدى است و يا از روى پشيمانى و نادانى چنين كارى مىكند و آن هم بد است .