گرفت ، اما شرع از اين معنى جلوگيرى كرده است ؛ زيرا از پيمبر - بر او درود بادا - رسيده است ، كه فرمود : با آواز بلند مرا نام نبريد ، و او همان بزرگ داشتن و بلندپايگى خودش را كه ما گفتيم ، آهنگ كرده است .
اما اين كه مىگوئيم ، پيك « رسول » پس اين كلمه در خود زبان ، چنين مىرساند ، كه هركسى را فرستندهاى بفرستد ، و او هم اين فرستادگى را بپذيرد ، او را رسول مىگويند ؛ زيرا كسى كه ندانند آن را پذيرفته است ، او را رسول نمىنامند . جز آن كه اين معنى هرچند از خود زبان عرب دانسته شده است ، اما آنچه مردم از اين كلمه مىشناسند ، به كسى ويژگى يافته است كه از سوى خداوند فرستاده شده باشد ، و براى همين است ، كه هرگاه بگويند : رسول چنين گفت ، چيزى جز پيمبر خداوند از آن فهميده نمىشود ، آنچنان كه هرگاه يكى را بگويند ، نافرمانىكننده است ، جز كسى كه نافرمانى خداوند برتر از همه را كرده باشد ، از آن دانسته نمىشود ، و اگر نافرمانى ديگرى را كرده باشد ، او را « عاصى » نمىگويند ، هرچند ، خود كلمه در زبان ، اين معنى را برساند ، اما برابر با آنچه مردم از آن مىشناسند ، ويژگى داده شده است .
اكنون براى اين كه در خوبى برانگيخته شدن پيمبران ، سخن بگوئيم ما دو راه داريم : يكى اين كه ثابت كنيم خداوند برتر از همه چيز ، پيمبرانى فرستاده است ، و پيمبرى آنان درست بوده است . پس اگر برانگيخته شدن آنان خوب نبود ، انجام نمىپذيرفت ؛ زيرا خداوند برتر از همه چيز ، كارى را كه روئى از بديها در آن باشد ، انجام نمىدهد ؛ و اگر از اين راه سخن بگوئيم شايسته است ، در پيمبرى ، پيغمبر خودمان - بر او درود بادا - سخن بگوئيم ؛ زيرا فرمانهائى كه براى خودمان نيك مىباشد ، به پيمبرى او وابستگى دارد ، و در پيمبرى كسانى كه پيش از او بودند ، براى ما نيكى نيست ؛ چون اگر پيمبرى او را درست ندانيم ، خوبى برانگيخته شدن هر پيمبرى براى ما ثابت مىشود .
و نيز با ثابت شدن پيمبرى او گفتار كسى كه برانگيخته شدن پيمبران را روا مىداند ، اما چون از ميان رفتن دينى را روا نمىداند ، با پيمبرى او ناسازگار
تمهيد الأصول في علم الكلام ( تمهيد الاصول در علم كلام اسلامى ) ( فارسى ) — صفحة 683
مساهمون: الشيخ الطوسي
ص٦٨٣