وادار نمىكند ؛ پس كارهائى كه در دل انجام مىگردند ، از آنچه به ناخواه ، كسى بر آن وادار گردد ، بيرونند .
كارهائى كه به ناخواه با اندامهاى بيرونى انجامشدنى مىباشند ، بر سه گونهاند :
اول : آن كه به ناخواه وادارشدن به آن ، از اين كه بايد انجام نگردد ، به آنچه بايد انجام داده شود ، بازگشتش مىدهد .
دوم : آن كه از آنچه بايد انجام داده شود ، يا بايد انجام داده نشود ، به كارى كه انجام دادن و ندادنش يكسان است ، بر مىگردد .
سوم : كارهائى است كه از آنچه بايد انجام داده نشود ، برنمىگردند و اگر هم به ناخواه بر آن وادار كنند ، بايد انجام داده نشوند ، آنچنان كه اگر به ناخواه به انجام دادنش وادار نشوند انجام دادنى نمىباشند .
نمونه براى نخست ، اين است كه كسى را به خوردن گوشت خوك ، و گوشت مرده ، و آشاميدن شراب ، و كارهاى ديگرى كه بايد انجام داده نشوند ، و ناچارى آنها را روا مىگرداند ، او را به ناچار وادار گردانند ؛ پس اگر كسى را به ناخواه ، به انجام دادن اين گونه كارها ، وادار كنند ، آنچنان كه براى پيشگيرى كردن از زيان رسيدن به جان ، بايد انجام داده شوند ، با وادار شدن به ناچارى هم ، بايد انجام داده شوند . و مىشود كه به ناخواه وادار كردن به كارى ، تا اندازهاى نرسد كه از انجام دادنش ناچار گردند ، و براى ناچار شدن به آن ، گفته شود ، بايد آن كار انجام داده شود ؛ زيرا خوردن گوشت مرده ، از كارهائى است ، كه مردم به آن درمان مىكنند ، و در انجام دادنش ناچارى نيست ؛ اما بايد آن را انجام داد .
اما كارهائى كه از آنچه بايد انجام داده نشود ، به كارى كه انجام دادن و ندادنش يكسان است ، و انجام دادنش خوب است ، باز مىگردد ، مانند آشكار گفتن سخن كفرآميز است ؛ زيرا آشكار گفتن سخن كفرآميز ، هنگامى كه به ناخواه باشد ، خوب است ، و اگر به ناخواه نباشد بد است .
جز آن كه خوددارى كردن از آشكار گفتنش خواسته شده است ؛ زيرا با
تمهيد الأصول في علم الكلام ( تمهيد الاصول در علم كلام اسلامى ) ( فارسى ) — صفحة 670
مساهمون: الشيخ الطوسي
ص٦٧٠