است ، كه شخص بدگوئىكننده ، از سه گونه بيرون نيست :
اول : آن كه گمان بيشترش بر اين باشد كه بدگوئى كردنش اين اثر را دارد .
و هيچ گفتگوئى در اين نيست كه اگر چنين باشد ، بايد از آن بدگوئى كند ، هرچند روا هم بداند ، كه اين اثر را نداشته باشد .
دوم : آن كه گمان بيشترش بر اين باشد ، كه با بدگوئى كردن ، او از اين كار دست نخواهد برداشت هرچند دست برداشتنش را هم روا بداند .
سوم : آن كه به هيچ يك از دست بازداشتن او از اين كار ، يا سر زدن كار از او گمان بيشتر نداشته باشد ؛ بلكه هردو كار را روا بداند .
و ميان مردم كسانى هستند كه مىگويند ، در اين دو صورت ، واجب بودنش از كار مىافتد ، و پارهاى از مردم آن را واجب شمردهاند ؛ و سيد مرتضى همين را يارى داده است ؛ زيرا فراگيرى آيات قرآنى كه واجب بودن فرمان دادن به كار درست ، و بازداشتن از كار نادرست را مىرسانند ، با گمان داشتن به اين كه بدگوئى كردن اثر دارد ، يا گمان نداشتن به آن ، به هرگونه باشد ، واجب بودن بدگوئى كردن را فراهم مىكند . و چيزى از فراگيرى اين آيات بيرون مىرود ، كه دليلى بر آن يافت شود ، و آن هنگامى است كه در بدگوئى كردن از آن ، خرابكارى به وجود آيد .
اما شرط چهارم ، و آن ترس نداشتن از جان است ؛ پس هيچ گفتگوئى نيست ، كه واجب بودن بدگوئى كردن از كار نادرست ، از كار مىافتد ؛ زيرا ترس از جان ، آشكار كردن سخن كفرآميز را بر ما روا مىگرداند ، و دست بازداشتن از بدگوئى كردن كار نادرستى كه از ديگرى سر مىزند ، به روا بودن ، شايستهتر است .
و ميان مردم ، كسانى هستند ، كه مىگويند ترس از جان ، همچنان كه واجب بودن كارى را از ميان مىبرد ، خوبى آن كار را هم نابود مىگرداند .
ديگران گفتند ، ترس از جان هنگامى واجب بودن بدگوئى كردن را از ميان مىبرد كه در بردبارى كردن بر كشته شدن ، گرامى داشتن دين نباشد ؛ اما هنگامى كه بردبارى كردن بر كشته شدن گرامى شدن براى دين باشد ، بدگوئى كردن از كار نادرست ، خوب است ، اما واجب نيست . و به مانند اين است كه كسى آشكار كردن
تمهيد الأصول في علم الكلام ( تمهيد الاصول در علم كلام اسلامى ) ( فارسى ) — صفحة 663
مساهمون: الشيخ الطوسي
ص٦٦٣