موجود نگردد ، نمىبايست آن را انجام داد .
اول : كسى كه ديگرى را از كارى باز مىدارد ، بايد ، نادرستى آن را بداند .
دوم : نشانههائى بر اين در ميان باشد ، كه انجامدهنده آن را پيوسته انجام مىدهد .
سوم : روا بداند كه بدگوئى كردن از آن كار نادرست در ريشهكن كردن آن كار از انجامدهنده اثر دارد .
و پارهاى از دانشمندان به جاى روا دانستن آن مىگويند ، كسى كه از كار نادرست بدگوئى مىكند بايد گمان بيشترش بر اين باشد ، كه بدگوئى كردنش اثر مىكند .
چهارم : آن كه با بدگوئى كردن از آن ، ترس جان در ميان نباشد .
پنجم : بدگوئىكننده با بدگوئى كردنش از نابود شدن دارائى خود نترسد .
ششم : از بدگوئى كردن آن نابودى و خرابكارى پديد نيايد .
و سيد مرتضى هنگامىكه درس مىگفت ، بسيار به زبان مىآورد ، كه مىشود همه را در چهار شرط ، كوتاه كرد ؛ زيرا هرگاه بگوئيم خرابكارى پديد نيايد ترس از جان نداشتن و بيم از نابود شدن دارائى در آن يك شرط مىشود ؛ زيرا اگر بدگوئى كردن از كار نادرست ، خرابكارى پديد آورد ، بد خواهد بود . و نيازى ندارد كه جداگانه آن را نام ببريم ؛ و پيش من همين سخن استوارتر است .
دليل بر اين كه شرط نخست درست است ، آن كه بدگوئى كردن از كارى كه نادرست بودنش دانسته نشده است در اين كه بد است به مانند آگاهى دادن از چيزى است ، كه راست بودنش دانسته نشده است ؛ زيرا بدگوئى كردن از هركارى به مانند آن است ، كه از بد بودنش آگهى بدهند .
و دليلى كه درست بودن شرط دوم را مىرساند ، آن است ، كه آنچه از بدگوئى كردنكارى در نظر گرفته شده است ، سر نزدن آن كار است ؛ پس نمىشود بدگوئى كردن ، كارى را فرا بگيرد ، كه گذشته و انجام شده است ؛ زيرا انجام نشدن
تمهيد الأصول في علم الكلام ( تمهيد الاصول در علم كلام اسلامى ) ( فارسى ) — صفحة 661
مساهمون: الشيخ الطوسي
ص٦٦١