پاسخ اين است كه علم به علم همان غافل نبودن از دانا بودن است ، و توجه به دانا بودن يكى بيش نيست . « 1 »
سوم - صفت حيات
و اين صفت ديگرى است ، كه براى خداوند هست و در قرآن كريم آمده است :
« وَ تَوَكَّلْ عَلَى الْحَيِّ الَّذِي لا يَمُوتُ »
« 2 » او زندهاى است كه مرگ ندارد . چيزى كه هست از زندگى تصورات گوناگونى مىشود ، كه هيچ يك اينها قابل انطباق بر موجود فناناپذير نيست و آنچه از زندگى ما مىفهميم ، سه گونه است :
1 - زندگى گياهى كه اثرش جذب غذا و روئيدن و سوختن غذا و دفع مواد زايد است .
2 - زندگى حيوانى كه اثرش توانائى داشتن بر حس و حركت ، و شناختن چيزهاى سودمند و غير سودمند است .
3 - زندگى انسانى كه اثرش دورانديشى و داشتن عواطف مرموز پايدار است .
و چون همهء اين زندگىها همراه با نيازمندىهاى گوناگون است ، و تمام كوشش موجود زنده براى از بين برداشتن يكى از نيازمندىهاى وابسته به قسمى از اين زندگىها مىباشد ، و نيز چون خداوند ، از همهگونه نيازمندى دور است ، پس هيچ يك اين زندگىها بر او روا نمىباشد ؛ به همين ملاحظه مفهوم زندگى را در مورد او به نوع ديگرى تفسير كردهاند ، و در توجيه ، در صفت زندگى خداوند آورده شده است .
اول آن كه گفتهاند صفت زندگى در او ، به همان علم و قدرت بازگشت مىكند .
دوم آن كه حيات در مورد خداوند ، تصور شدنى و شناختنى نيست ، و صفتى است كه علم و قدرت با آن همراه است .
نتيجهء اثبات اين صفت آن است ، كه هر چه زنده نباشد ، مرده است و مردگى همراه با ناهشيارى و ناكارگى است ، و صفت حيات را براى خداوند ، از اين جهت ثابت كردهاند ، كه دانسته شود ، پديدآورندهء دگرگونىها در عالم هستى ، طبيعت ناهشيار و ناكاره و مادهء غيرمتحرك بدون محرك نيست ، بلكه همهء پيشآمدها ، به پيشبينى موجودى آگاه و فعال بالذات است . « 3 »
هامش
( 1 ) اين قسمت از ملل و نحل شهرستانى جلد اول ص 92 و شرح مواقف ايجى ص 593 و كشف المراد علامه ص 176 و 177 و باب حادى عشر ص 15 اقتباس شده است .
( 2 ) سورهء فرقان آيهء 58 .
( 3 ) شرح مواقف ص 597 و باب حادى عشر ص 16 .