تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تمهيد الأصول في علم الكلام ( تمهيد الاصول در علم كلام اسلامى ) ( فارسى ) — صفحة مقدمهء مترجم 62

مساهمون:

صمقدمهء مترجم ٦٢
5 - عقيدهء ديگر انكار علم به چيزهائى است ، كه پاره به پاره پديد مىآيند و نو به نو مىشوند ، اعتقاد آنان بر اين پايه است ، كه علم بايد با معلوم برابر و يكسان باشد ، پس با هر دگرگونى پاره‌اى از علم نيز بايد دگرگون گردد ؛ و چون لحظه به لحظه معلوم حالت ديگرى پيدا مىكند ، پس علمى كه در لحظهء پيش حاصل مىشود ، لحظهء پس از آن دروغ و باطل است . بنابر آنچه گفته شد رأى ابن سينا بر اين است كه موجودات جزئى مشخص از جهت جزئى بودنشان متعلق علم خداوند نيستند ؛ زيرا هميشه در معرض تحولات زمانى و مكانى و كمى و كيفى و وضعى و غيره مىباشند و از اين جهت كه زير عنوانهاى كلى مىباشند ، خداوند به آنها دانا است ، و او دليل خود را چنين توضيح مىدهد ، كه هر گاه ما به چيزى با خصوصيت اين كه در جاى معينى است ، و چگونگىهاى مخصوصى دارد علم داشتيم ، پس از لحظهء ديگر كه اين چگونگى و آن مكان تغيير يافت ، اگر باز به همان‌گونه به آن دانا باشيم ، دانائى ما به آن نادرست است ؛ زيرا اكنون آن خصوصيتى را كه مىدانستيم از دست داده است ، پس هميشه علم به پيروى از معلوم نو و كهنه مىشود ، و چون صفت علم در ما تغيير مىكند ، خودمان هم دگرگون مىشويم ، اما ذات الهى چون نو و كهنه شدن و دگرگونى ندارد ، پس دانائى او هم نو و كهنه نمىشود و دگرگونىپذير نيست . پاسخ اين است كه نو و كهنه شدن انحصار به علوم انفعالى دارد ، و علم انفعالى آن است ، كه از درك كردن معلوم تصوير نوى در ذهن پديد آيد ، پس با دگرگون شدن معلوم آن تصوير ، كاذب خواهد شد ، زيرا با دگرگونى تازهء معلوم ، برابرى ندارد ، اما علم فعلى ، چون از وجود معلوم گرفته نمىشود ، بلكه معلوم برابر با آن علم به وجود مىآيد ، پس با تغيير يافتن معلوم ، علم باطل نمىشود ؛ زيرا همهء جزئيات و دگرگونىها پيش از آن كه به وجود آيند ، دانسته شده بودند ؛ نه آن كه پس از به وجود آمدن دانسته شده باشند . و چون خداوند ، پيش از سر زدن حوادث ، به همه آگاه بوده است ، با پيدا شدن حادثهء نوى چيزى بر علم او افزوده نمىگردد ، تا پس از معدوم شدن آن حادثه ، علم او هم باطل و نابود گردد . 6 - عقيدهء ديگر انكار علم مركب است : گفته‌اند خداوند ، از همه چيز آگاه است اما از دانا بودن خود ، آگاه نيست ؛ زيرا اگر از دانائى خود آگاه باشد ، از آگاهى داشتن به آگاهى خود ، نيز بايد آگاه باشد ، و در اين صورت بايد علم خداوند مركب باشد از علم و علم به علم ؛ و حال آن كه علمش بسيط است و جزء ندارد . و علاوه بر آن تسلسل علمى لازم مىآيد ، و براى هر چيزى باشد دانائىهاى بىپايان داشته باشد .