آن كه آفريننده و نگهدارندهاى توانا و دانا و بينا سازنده و نگهبان آنها باشد ؛ و با اين دليل نيز صفت علم را براى خداوند ثابت مىكنند « 1 » .
اختلاف آرا در اين كه خداوند چه چيزهائى را مىداند
همچنان كه در صفت قدرت اين اختلاف ميان متكلمان اسلامى روى داد كه خداوند بر چه كارهائى توانا مىباشد و گذشت . در مورد صفت علم نيز با آن كه در چندين جاى قرآن آمده است :
« وَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ » *
و از آن بر مىآيد كه هيچ چيز از احاطهء علم خداوند بيرون نيست ، با اين همه گروهى در آن گفتگو كردهاند ، و پارهاى از اختلافات آنان چنين است :
1 - به معمر بن عباد سلمى نسبت داده شده است كه او گفت : خداوند از هستى خود آگاه نيست ؛ زيرا علم نوعى رابطه ميان چيزى با چيز ديگر است ؛ براى اين كه علم نسبت است ، و نسبت ميان دو چيز تحققپذير است ، پس علم به ذات ، يا خودآگاهى هيچ مفهومى ندارد « 2 » ، و شايد او به علم حضورى در برابر حصولى توجهى نداشته است .
2 - و نيز به معمر نسبت داده شده كه گفت : موجود بلا اول كه پيش از همه است ، از چيزهاى ديگر هم آگاه نيست ، زيرا غير آگاهى فرع بر خودآگاهى مىباشد ، و تا چيزى از هستى خود آگاه نباشد ، چگونه از هستى چيز ديگرى آگاه خواهد بود .
3 - قول ديگر اين است ، كه او از هستى خود آگاه است ، اما از چيزهاى ديگر ناآگاه است ؛ زيرا اگر او از همه چيز آگاه باشد ، بايد اجزاء بىپايان در او باشد تا در هر يك از آن جزءها ، صورت علمى يكى از دانستههايش نقش بندد . « 3 »
4 - قول ديگرى هست ، كه خداوند ، به كارهائى كه پس ازين ، سر خواهد زد آگاه نيست ، دليلش اين است ، كه تا كارهائى سر نزده باشد ، و چيزهائى موجود نشده باشند ، از يكديگر جدا و مشخص نيستند ، و علم هميشه به چيزى كه موجود باشد ، تعلق مىيابد ، نه به چيزهاى معدوم بنابراين علم به وقايع آينده هيچ تحققپذير نيست .
هامش
( 1 ) اين قسمت از كشف المراد علامه ص 174 و باب حادى عشر ص 15 و شرح مواقف ايجى ص 592 اقتباس شده است .
( 2 ) اين عقيده به نظام معتزلى هم نسبت داده شده است جلد اول ملل و نحل شهرستانى ص 92 .
( 3 ) و به اصطلاح امروز بايد داراى سلولهاى مغزى بىپايان باشد .