پس دو قدرت بر يك مقدور محال است وارد آيند .
5 - ابو القاسم بلخى مىگويد خداوند بر كارى كه از بنده سر مىزند توانا نيست ؛ زيرا كارى كه از بنده سر مىزند ، يا طاعت است و براى او سود دارد ، و يا معصيت است و از آن زيان مىبرد ، و يا هيچ سود و زيانى در آن نيست و بيهوده است ، و هيچ يك اينها بر خداوند روا نمىباشد .
6 - در مورد خير و شر ، به نظام نسبت داده شده است ، كه او خداوند را بر كار شر توانا نمىداند .
فرقهء ديصانيه نيز چون خدا را خير مىدانند ، مىگويند از وجود خير ، جز خير سر نمىزند ؛ پس او بر كار شر توانا نمىباشد . پس همهء آنان در قدرت خداوند محدوديتى قائل شدند .
گروه ديگر براى اين كه محدوديتى در قدرت خداوند حاصل نشود ، بد و خوب را منكر شدند و گفتند : اگر شريعت و دينى نبود ، هيچ كارى بد نمىشد ؛ و بد و خوب هيچ مفهومى نداشت و آنان گروه اشاعره مىباشند .
گروه ديگر ، براى اين كه محدوديتى در قدرت خداوند پيدا نشود ، گفتند ستم كردن بر خدا روا مىباشد ؛ زيرا اگر ستم كردن را بر او روا ندانيم ، توانائى مطلق از او سلب شده است « 1 » و بنابراين بايد ستم كردن را بر او روا شمرد « 2 » و پاسخ اين سخنان چنان است كه به اجمال داده شد ، و شيخ طوسى در اين كتاب به يكايك آنها پاسخ مفصل داده است .
دوم - صفت علم
پس از صفت قدرت نوبت به صفت علم مىرسد ؛ و اين صفت را از آن روى ، براى خداوند ثابت كردهاند ، كه به كار بردن قدرت بدون علم ميسر نيست ؛ زيرا تا كارى تصور نشود ، و گمان به سر زدن سودى از آن حاصل نگردد به كار بردن قدرت ، براى انجام دادن كار ، قابل تحقق نيست ، و به همين ملاحظه علم را پس از قدرت ثابت مىكنند .
هامش
( 1 ) اين عقيده به نظام معتزلى نسبت داده شده است . ملل و نحل شهرستانى جلد اول ص 93 .
( 2 ) شرح مواقف ص 588 و 589 ، باب حادى عشر ص 13 و كشف المراد ص 174 با استفاده از كتب ديگر .