مىگرداند ؛ زيرا هيچكس از گروههاى مسلمان نگفتهاند ، بايد ايمان داشتن ، به كافر بودن رسا باشد ، و هركس چنين گفته است رسا بودن ايمان به كفر را ؛ شرط و علت شمرده و نشانى ندانسته است . پس آنچه همهء مسلمانان بر آن گرد آمدهاند از درستى اين سخن جلوگيرى مىكند .
بالاتر از آن ، اگر هم اين را بپذيريم ، به ما زيانى نمىرساند ؛ زيرا چيزى كه از آن جلوگيرى مىكند جائى است ، كه سزاوار پاداش يافتن هميشگى و شكنجه شدن هميشگى گردد ، اما اگر يكى را سزاوار گردد ، از آن جلوگيرى نمىكند .
پس اگر بگويند : چرا در سزاوار شدن شكنجهء هميشگى ميان آن گونه كافر بودنى كه به مسلمان بودن رسا باشد ، با كافر بودنى كه به آن رسا نباشد ، جدائى مىگذاريد ؟
خواهيم گفت : از آنچه همهء مسلمانان بر آن گرد آمدهاند چنين برمىآيد ؛ زيرا ما آشكار كرديم كه سزاوار شكنجهء هميشگى شدن از راه عقل دانسته نمىشود ، و چنانچه كفر ، به ايمان رسا باشد هميشگى بودن شكنجه از اينرو كه همهء مسلمانان بر آن گرد آمدهاند ، دانسته مىشود ، پس آن را از اين راه باور كردهايم .
و آن كافر بودنى كه رسا به ايمان نباشد ، نه همهء مسلمانان بر هميشگى بودن شكنجهاش گرد آمدهاند ، و نه بر بريده شدنش ؛ و در اينباره بايد به دليلى بازگشت شود .
بالاتر از آن اگر كسى براى كافر بودنى كه به ايمان رسا نباشد سزاوار شكنجه شدن هميشگى گردد ، و براى ايمان داشتنش هم سزاوار پاداش يافتن هميشگى شود ، بدان مىكشد كه شكنجه شدن هميشگى با پاداش يافتن هميشگى با هم گرد آيند و ما نادرستى گرد آمدن اين دو با هم را ، آشكار كرديم .
آنچه ما تاكنون در اين باره آورديم همان است كه سيد مرتضى - خدايش بيامرزاد - در كتابهايش آورده است ، و سخن درست پيش من آن است ، كه اگر ما
تمهيد الأصول في علم الكلام ( تمهيد الاصول در علم كلام اسلامى ) ( فارسى ) — صفحة 620
مساهمون: الشيخ الطوسي
ص٦٢٠