بلاآغاز برتر از همه چيز در ما خواستارى خوشيهاى بد را آفريده است بايستى ما را در انجام دادن كارهاى بد ، فريب داده باشد ، و از فريب دادن به اين بيرون مىرود ، كه ما را آگاه گردانيده است اگر كار بد انجام بدهيم سزاوار شكنجه ديدن مىشويم .
اما اگر از شكنجه ديدن آسودگى داشته باشيم ، فريبندگى ببار آمده است ؛ زيرا سرزنش كردن را به مانند شكنجه دادن نمىتوان دانست براى اينكه سرزنش كردن زيان نمىرساند و پاداش دادن براى دست بازداشتن از كار بد هم ، پس از فرمان دادن است ، و براى پاداش گرفتن از رسيدن به سودهاى كنونى نمىشود دست باز داشت .
گفته خواهد شد : تكليفشوندگان روا مىدارند كه ، بر انجام دادن كار بد و كوتاهى كردن در كارى كه بايد انجام بدهند ، سزاوار شكنجه ديدن شوند آفريدن خواستارى خوشيهاى بد را از فريبندگى بيرون مىبرد و همين روا داشتن سزاوارى شكنجه ديدن ، براى بازداشتن از كار بد ، بس است ؛ و اگر همين بس نباشد بايد خداوند برتر از همه چيز براى درازى زمانى كه براى انديشيدن مىدهد به انجام دادن كار بد فريبنده باشد زيرا هيچ راهى براى يقين كردن به سزاوار شدن شكنجه ديدن موجود نيست .
بالاتر از آن مىتوان گفت كه از دست رفتن سودها با انجام دادن كار بد ، آفريدن خواستارى خوشيهاى بد را از فريبندگى ، بدر مىبرد ؛ زيرا او مىداند با انجام دادن كار بد ، سودهاى بزرگى از دستش مىرود ؛ و از دست رفتن سودهاى بزرگ در اينكه از انجام دادن كار بد باز مىدارد به مانند رسيدن زيان است .
اما پس افتادن پاداش به مانند پس افتادن شكنجه رساندن است پس اگر
هامش
است از وظايف درونى فراموش كرده است و با اينكه مىداند كارهائى را بايد انجام بدهد و اگر آن را انجام ندهد به ارزش حقيقى خودش نمىرسد و به واسطه همين حيران و سرگردان است ، كه آنچه را بايد انجام بدهد چيست و چگونه است و فرمان دادن خداوند به او بزرگترين مهربانى كردن به اوست ؛ زيرا او را آسوده مىكند ، يارى مىدهدش و به آنچه مىداند بايد انجام بدهد آگاه مىگرداند و راهنمائى مىكندش .