و كسى كه جز سخن ما را مىگويد ، بر اين تكيه دارد ، كه گيرندهء خون مىتواند كشنده را به جاى كسى كه كشته شده است نابود گرداند ، و كشتن ، شكنجه كردن اوست .
بر اين سخن نمىتوان تكيه كرد ؛ زيرا راه اين شنيدنىهاى شرعى است ، نه حكم خرد ، و اينكه گيرندهء خون مىتواند كشنده را بكشد نمىرساند « 1 » سزاوار اين كار بوده است ؛ همچنان كه داد گرفتن پيشواى دينى ، نمىرساند كه او سزاوار اين كار بوده است ؛ و چگونه مىتوان گفت گيرندهء خون سزاوار شكنجه كردن است ، و حال آنكه كشنده ، بر ديگرى ستم كرده است .
و اينكه اگر گيرندهء خون از كشتن كشنده بگذرد ، كشته شدنش از ميان مىرود ، نمىرساند كه كشتن او يكى از سزاهاى اوست و بايد به او برسد ؛ زيرا سزاوار آن بودنش از شنيدنىهاى شرعى پيروى مىكند .
و گذشت كردن گيريدهء خون از اين پرده برمىدارد كه نيك بودن گرفتن خون براى گذشت كردن او ، دگرگون شده است و براى همين است ، كه شكنجه شدن كشنده در اين جهان از ميان رفته است و تا جهان ديگر پس افتاده است .
اكنون كه آشكار كرديم ، سزاوار شدن شكنجه ديدن از راه عقل دانسته نمىشود ، هميشگى بودن يا پايانپذير بودنش بيشتر شايستگى دارد ، كه از راه عقل دانستهشدنى نباشد زيرا هميشگى بودن ، و پايانپذير بودنش چگونگى آن است ، و چون خود سزاوار شدن شكنجه ديدن از راه عقل دانستهشدنى نيست ، چگونگى سزاوار شكنجه شدن ، بيشتر شايستگى دارد كه از راه عقل دانستنى نباشد .
پس اينكه سزاوار شدن شكنجه ديدن را به مانند سزاوار شدن سرزنش يافتن مىدانند و مىگويند ، چون كسى كه كار بد مىكند هميشه سزاوار سرزنش شدن مىباشد ، پس بايد شكنجه ديدن هم به مانند همان باشد .
ما پاسخ مىگوئيم آنجا كه ثابت كرديم هميشگى بودن پاداش گرفتن از راه
هامش
( 1 ) زيرا اين حق نيست بلكه حكم است .