كه بايد بكند كوتاهى نموده است ، بر كوتاهى نكردن در آن ، دستيابى پيدا نمىكرده است مگر به اين كه از انجام دادن آن دست باز بدارد ، مانند اين كه خانهاى به ستم گرفته شده باشد ، و كسى در آن خانه مانده باشد ، پس او بر بيرون رفتن از آن خانه دستيابى ندارد ، مگر به اين كه در همان كارى كه بايد آن را انجام بدهد ، كوتاهى كند و كار بدى را كه ماندن در آن خانه يا جز ماندن است « 1 » انجام بدهد ، پس كسى كه بدين گونه باشد ، براى كوتاهى كردن در كارى كه بايد انجام بدهد ، و براى دست بازداشتن از آن ، با هم سزاوار سرزنش شدن و شكنجه ديدن مىشود ، و سزاوارى سرزنش يافتنش از آن اندازهاى كه اگر دست از آن كار باز نمىداشت ، و در انجام دادنش كوتاهى نمىكرد ، سزاوار مىشد بيشتر نمىشود .
و اين را از آن رو گفتيم كه اگر ، اين دست بازداشتن از كار واجب را ، انجام ندهد ، بر كوتاهى كردن در كار واجب دست نخواهد يافت ، پس دست بازداشتن از كار واجب كه كار بدى است ، از كوتاهى كردن در كار واجب جداشدنى نمىباشد « 2 » .
نمونهاش اين است كه اگر خانهاى ، از آن كسى باشد و او براى ديگرى روا دارد كه در آن خانه به پشت بخوابد ، و پس از آن فرمان بيرون رفتن از خانه را به او
هامش
( 1 ) مانند راه رفتن و خلاصه اين كه يك عمل واجب با يك حرام يك جا جمع شده و تا حرام انجام داده نشود واجب انجام داده نمىشود واجب بيرون رفتن است و حرام راه رفتن در خانه است .
( 2 ) توضيح مطلب اين است كه قبلا گذشت : انجام نشدن كار ، با دست بازداشتن از كار كه در عربى از آن به كلمهء ( ترك ) تعبير مىشود ، با هم اين تفاوت را دارند كه انجام نشدن يا كوتاهى كردن در انجام ندادن كار ، سلب بسيط و اعم از ترك است ، و ترك اخص از آن مىباشد ، زيرا در ترك قيد زايدى وجود پيدا كرده است ، و آن تعمد و پافشارى در انجام ندادن كار است ، و چون رفع اعم مستلزم رفع اخص است ، و عكس آن صادق نيست پس در هرجا ترك تحقق پيدا كند ، آن كار انجام نشده است ، اما مىشود كه كارى انجام نشود اما ترك كردن در آن نباشد ، و گذشت كه ميان انجام شدن و انجام نشدن كار نسبت تناقض موجود است اما ميان انجام دادن و ترك كردن نسبت تضاد وجود دارد و ترك كردن خودش ، انجام دادن كارى است نه انجام نشدن مطلق .