دهندهء كارها باشد ، و اين درست نيست .
و آنچه گفته شد بر خلاف سخن آن كسى است كه مىگويد ، هركس با صفت توانائى زايد بر ذات توانا باشد ، هرگاه كارى را بدون ميانجى شدن كار ديگر انجام بدهد ، از انجام دادن آن ، و ضدش ، تهى نمىماند ؛ اما اگر كارى باشد كه با انجام دادن كار ديگر ، انجام داده شود ، روا دانسته است كه از هر دوى آنها تهى بماند « 1 » .
پس اگر بگويند : چرا گمان مىبريد كه اگر كسى از انجام دادن كارى و دست بازداشتن از آن تهى بماند مىبايست به توانا بودنش بازگشت كند و آيا روا نيست ، به توانائى يا به جائى كه توانائى در آن است باز گردد ؟
خواهيم گفت : درستى سر زدن كار از كسى بدون شك به توانا بودنش باز مىگردد ، و اين كه يكى از دو ضد را كه بر آن توانا مىباشد مىبايست انجام بدهد اثرى است افزون بر درستى انجام دادن كار ، پس مىبايد اين اثر به چيزى بازگشت كند ، كه درستى انجام دادن كار به آن باز مىگردد ، و آن توانا بودن آن كس است ، و از اين بر مىآيد كه همهء توانايان در اين اثر برابر مىباشند .
و اگر اين اثر به توانائى باز گردد بايد كارى كه با ميانجى شدن كار ديگر سر مىزند با كارى كه بدون آن انجام مىگردد ، هردو در اين اثر برابر باشند ، زيرا اين دو كار با هم از كارهائى هستند كه با توانائى انجام مىگردند .
و اگر اين اثر به جائى كه توانائى در آن موجود است باز گردد ، مىبايست همان كه گفتيم نيز درست باشد ؛ زيرا جائى كه توانائى در آن موجود است ، گاهى جاى توانائى بر انجام دادن كارهائى است كه با ميانجى شدن كار ديگر انجام مىگردد همچنان كه كارهاى بدون توسط كار ديگر هم با آن انجام داده مىشود .
و نيز اين كه مىدانيم مردم در خانههاشان و بازارهاشان كارهائى انجام مىدهند
هامش
( 1 ) كار بىواسطه را كه مانند حركت دادن دستوپا باشد بالمباشره و كار باواسطه را كه مانند حركت دادن چيزهاى ديگر بتوسط حركت دادن دست و پا باشد كار « متولد » مىنامند .