كه ما نه انجام شدن آن كارها را مىخواهيم و نه تا خواهان آن هستيم اينرا مىرساند كه هركس بر انجام دادن كارى و بر دست باز داشتن از آن توانا مىباشد روا خواهد بود از هردو تهى بماند .
پس اگر بگويند : در اين جا رويدادهاى ديگرى هست كه ضد اين هردو مىباشند .
گفته خواهد شد : اگر رويدادهاى ديگرى ، ضد اين دو يافت مىشدند ، مىبايست ، هركسى خودش را چنين بيابد ، كه آن رويدادها در او وجود دارند .
همچنان كه هريك از ما خودش را داراى يكى از اين دو ضد مىيابد ؛ و آنچه مىدانيم به جز اين است .
بالاتر از آن ، تهى بودن شخص توانا از انجام دادن كار ، و ضد آن كار ، به انگيزههاى او وابستگى دارد ، پس اگر انگيزهاى برايش نباشد ، كه كارى را يا ضد آن كار را انجام بدهد ، با دانا بودنش بر آنها ، روا نمىباشد كه يكى از آن دو را انجام بدهد ؛ و چنانچه انگيزههايش ، به انجام دادن يكى از آن دو ، استوار گردد ، ناگزير آن را انجام خواهد داد .
اما هركس كارى را كه بايد انجام بدهد ، آن كار از او سر نزند ، و كار بدى را هم كه دست بازداشتن از آن كار است انجام داده باشد ، بر هر دو روى با هم ، سزاوار سرزنش شدن مىگردد « 1 » زيرا هريك از آن دو سزاوارى سرزنش شدن را پديد مىآورند ، و روا نمىباشد كه به يكى از آن دو به جز ديگرى سزاوارى سرزنش شدن را ، پديد آورد .
اما در اين كه براى دست بازداشتن از آن آيا سرزنش شدن او ، دو چندان بالا مىرود يا بيشتر نمىشود ، بايد در آن نگريست ؛ پس اگر كسى كه در انجام دادن كارى
هامش
( 1 ) زيرا دو چيز تحقق يافته است ، يكى انجام ندادن كارى كه بايد انجام گردد و آن نقيض انجام دادن و سلب بسيط است ، ديگرى دست بازداشتن از آن كه ترك واجب و ضد انجام دادن و مركب از جبهء سلبى و ثبوتى با هم است و در مباحث فلسفى به مقوله ان لا يفعل تعبير مىشود .