و نيز دليل ديگرى كه درستى اين سخن را مىرساند آن است كه موجود بلاآغاز برتر از همه چيز ، اگر پاداش ندهد ، و مهربانى نكند ، سزاوار نكوهش شدن مىگردد ، و دست بازداشتن از كار ، بر او روا نمىباشد « 1 » پس مىبايست چيزى كه سزاوارى نكوهش شدن را برايش پديد مىآورد همين باشد كه او آنچه را بايد بكند انجام نداده است .
پس اگر بگويند : چنانچه او پاداش ندهد ، تكليف كردنش بد است .
گفته خواهد شد : تكليف كردن پيش از پاداش دادن بوده است و كار خوبى از او سر زده است و چگونه مىشود پس از آن بد گردد .
پس اگر بگويند : تكليف كردن هنگامى خوب است كه تكليفكنندهء برتر از همه چيز بداند ، هرگاه تكليفشونده فرمانبردارى كند ، به او پاداش خواهد داد ، و پس از آن كه فرمانبردارى كرد و پاداش به او نداد ، چنين بر مىآيد كه او هنگامى كه تكليف مىكرده است نمىدانسته است ، اگر تكليفشونده فرمانبردارى كند گرفتن پاداش را پابرجا كرده است . پس تكليف كردن او ، در همان هنگام ، بد بوده است ؛ زيرا شرطى را كه خوبى تكليف كردن را فراهم مىكند ، از همان آغاز ، نداشته است .
گفته خواهد شد : در خور كسى كه كارى را بايد بكند ، و آن را انجام ندهد ، اين است كه هماكنون ، سزاوار نكوهشى گردد ، كه از آن پيش سزاوارش نبوده است ، و اگر چنين باشد كه آنان گفتند هنگامى كه خداوند برتر از همه چيز ، پاداشى را كه بايد بدهد ، ندهد ؛ و كارى را كه بايد بكند نكرده باشد با آن كه در آنچه بايد بكند كوتاهى كرده است ، مىبايست سزاوار نكوهش شدن نگردد ، و خود تكليف كردن پرده از اين بر مىدارد كه سزاوار نكوهش شدن مىگردد ، و سزاوار نكوهش نشدن شكستن چيزى است كه در خردها جاىگزين شده است ، و آن اين
هامش
( 1 ) در سخنان گذشته و زيرنويس آن گفته شد كه كار خداوند مردد ما بين شدن و نشدن نيست ، بلكه يا انجام دادن كارى برايش حتمى است و يا انجام ندادن آن حتمى است .