تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تمهيد الأصول في علم الكلام ( تمهيد الاصول در علم كلام اسلامى ) ( فارسى ) — صفحة مقدمهء مترجم 54

مساهمون:

صمقدمهء مترجم ٥٤
مىپرسند آيا خداوند ، مىتواند ، جهان هستى را با اين بزرگى ، در پوست تخم‌مرغى جاى دهد ، بدون اين كه از حجم آن چيزى كاسته شود ، يا بر اندازهء فضاى درون پوست تخم مرغ چيزى بيفزايد ؛ و گروهى ، مىپندارند ، اگر گفته شود ، چنين چيزى انجام نيافتنى است ، كم‌وكاست و محدوديتى در توانائى خداوند لازم خواهد آمد . اما عقل سر زدن اين‌گونه كارهاى فرضى را محال و انجام نشدنى مىبيند ؛ زيرا اگر چنين چيزى انجام شدنى باشد ، آنچه را بزرگتر تصور كرده‌ايم بايد هم بزرگتر باشد ، و هم نباشد . و چيزى را كه كوچك‌تر تصور نموده‌ايم بايد هم كوچك‌تر باشد و هم نباشد ؛ پس آن اندازه از حجم كه بيشتر از فضاى كوچك است ، بايد هم موجود و هم معدوم باشد ، و چون هست و نيست ، براى يك چيز ، در يك زمان و يك مكان و يك شرايط با هم فراهم نمىشوند ، پس از تصور وقوع چنين كارى محال لازم مىآيد ، و قدرت به كارى تعلق مىگيرد ، كه انجام شدنى باشد ، و كلمهء عجز و ناتوانى را جائى مىتوان به كار برد ، كه يكى بر كارى توانا باشد و ديگرى نباشد . هرچند شايد كسانى باشند كه بگويند ، خداوند ، حتى بر چنين كارهاى فرضى هم توانا مىباشد اما چنين كسانى جز ساده‌لوحان عوام نيستند ، پس فرض اخير را از مسائل مورد اختلاف از اصل بايد بيرون گذاشت ، و به كارهاى محقق و انجام شدنى بايد پرداخت . 1 ) در مورد وقايع كلى عالم از قبيل گردش ستارگان ، شب و روز و گذشتن فصل‌ها ، گرم بودن آتش و سرد بودن آب و امثال اين كارها ، آنچه از سخنان شيخ طوسى و محققان ديگر بر مىآيد اين است ، كه هر چيزى داراى حد معين وجودى ، و صفت‌هاى ذاتى مخصوصى است ، كه همان ماهيت و ذات آن است . و براى همين حد وجودى معين و صفات ذاتى موجوديت آن از چيزهاى ديگر جدا مىباشد . و عالم وجود به واسطهء همين ماهيت‌هاى موجود گرديده ، نوع نوع مىباشند ، و خاصيت‌هاى هريك از ديگرى جدا مىباشد . بنابراين در هريك از انواع و ماهيت‌هاى موجود ، اثرى نهفته است ، كه تا هرگاه موجود باشد ، آن اثر از آنها جداشدنى نمىباشد . زيرا جزء موجوديت آن است ، و اگر آن اثر از آن گرفته شود ، موجودبودن آن از ميان مىرود ، و مانند سقفى است كه اگر برداشته شود وجود خانه از بين رفته است ، و سايه‌اى كه از سقف ، بر درون خانه مىافتد لازمهء لا ينفك وجود سقف است . بنابراين دانسته مىشود ، كه آن اثر را بايد به خود آن جسم ، نسبت داد ، و نمىتوان گفت ، خداوند سوزنده است ، يا آفتاب را از سوئى به سوئى مىبرد . آرى از اين نظر مىتوان گفت كه خداوند آتش را آفريده است و جهان