تا بشود از او داد بگيرند ، و اگر هماكنون به همان اندازه بستانكار نباشد بر داد گرفتن از او دستيابى ، پيدا نخواهد شد .
و هرگاه بگويند ، اگر چه هماكنون بستانكار چيزى نباشد كه تاوان بدهد اما خداوند برتر از همه ، مىداند پس از اين بستانكار خواهد شد .
به ايشان گفته مىشود : بر خداوند نيست كه بايد او را بستانكار نگه دارد پس اگر او را بستانكار نگه ندارد ، آيا داد گرفتن از او انجام ندانى ، نخواهد شد ؟ و دانا بودن خداوند به اينكه او را بستانكار نگه خواهد داشت ، بستانكار نگه داشتن او را بر خداوند واجب نمىگرداند ، همچنان كه دانا بودن خداوند به اينكه بر او بخشش خواهد كرد ، بخشش كردن را بر او واجب نمىگرداند ؛ و اين گفتار استوارترين دليلها مىباشد ؛ زيرا هنگامى كه خداوند برتر از همه ، كسى را بر ستم كردن دستيابى دهد ، بايد او بر پرداختن چيزى كه با آن از او داد گرفته شود توانا باشد . و توانا بودن بر پرداختن آن ناشدنى است ، مگر هماكنون به اندازهاى برايش دارائى موجود باشد كه با تاوانهاى دادنى برابرى كند .
بالاتر از آن ، پس انداختن داد دادن به ستمديده ، تا جهان ديگر واجب نيست ، و روا مىباشد كه خداوند برتر از همه در اين خانه ، داد او را بدهد و به او بسيار بدهد ، هرچند نداند كه او تا به اين اندازه سزاوار است ، و پس انداختن داد دادن به او ، براى گونهاى از نيكىها مىباشد .
و تاوان دادن ، به مانند پاداش دادن نيست « 1 » زيرا روا نيست در اين جهان پاداش داده شود ، براى اينكه سزاوارى پاداش گرفتن ، بر روئى پيدا مىشود كه در خانه تكليف شدن فراهم نباشد .
و گروهى از متكلمان بغداد گفتهاند هرگاه خداوند برتر از همه يكى از مردم يا چهارپايان را كه خرد ندارد ، به ستم كردن دستيابى دهد ، تاوان آن
هامش
( 1 ) مقصود اين است كه چنان كه در صفحات بعد خواهد رسيد ثواب رتبه و ارزشهاى معنوى است ، و از قبيل بهرهها و لذات حسى نيست ، اما عوض همان خوشيهاى جهانى است .