حاصل شده است ؛ اما سپاسى كه اين چنين نباشد ، از دست دادنش بد نيست ؛ زيرا اگر بد مىبود ، چون با بخشش نكردن دارائى سپاسگزارى و ستوده شدن و پاداش گرفتن ، نابود مىشود ، بايد بد باشد كه ما هم دارائى خودمان را بخشش نكنيم .
و مىبايست بد باشد كه از انجام دادن كارهاى دوستداشتنى خوب ، سر باز زنيم ، و بايد بد باشد از دادوستدى كه گمان مىرود ، در آن سود يا شادمانى باشد ، و ما را به دارائى مىرساند ، سرباز زنيم ؛ زيرا با سرباز زدن از آن ، سودها و شادمانىهائى از دست مىرود . پس به همين دليل ثابت مىشود كه سازش كردن بر كتك زدن براى اين بد است كه كارى بيهوده است ، و بدى دردناك كردنى را كه در آن تباهىرسانى نباشد همه كس مىداند و آشكار است ، و پوشيدگى ندارد .
و بنابر آنچه ثنويان مىگويند « 1 » درد رساندن براى اين بد است كه درد رساندن است ؛ و گفتن اين سخن ، بنابر آنچه پس از اين آشكار خواهيم كرد ، روا نمىباشد ؛ زيرا مىدانيم كه بسيارى از دردآوردنها خوبند ، مانند دردآوردنى كه از خوراندن دواهاى بد آيند ، و از انديشيدنهاى دشوار ، براى بدست آوردن دانش حاصل مىشود ، و مانند گريختن از درندگان ، بر روى خار و خاشاك از ترس مردن ؛ بار خدايا مگر اين را از گفتارشان خواسته باشند ، كه خوى انسان از دردناك شدن گريزان است ، پس اگر اين را آهنگ كرده باشند ، در گفتن لفظ ناهماهنگى داريم ؛ زيرا آنچه را ما بد مىدانيم ، آن است كه انجامدهندهاش ، به پارهاى از روىها ، سزاوار سرزنش گردد .
و روا نيست دردناك كردن ، براى اين بد باشد ، كه زيان رساندن است زيرا اگر چنين مىبود ، بايد شكنجه دادن بد باشد ، زيرا شكنجه دادن چون با سزاوارى مىباشد خوب است ، هرچند زيان رساندن مىباشد ؛ و كسى كه مىگويد شكنجه دادن زيان رساندن نيست ، در سخن گفتنش ستيزهگرى مىكند ، پس اگر دردناك كردن براى سودى باشد كه برابر همهاش به او برسد ، يا براى پيشگيرى از زيان
هامش
( 1 ) ثنويان مانوىهايند كه به دو اصل نور و ظلمت اعتقاد دارند .