دردناك كردن با سه چيز بد مىشود :
اول : اين كه ستمگرى باشد .
دوم : آن كه تباه كردن چيزى باشد .
سوم : آن كه بيهوده كارى باشد .
و هرگاه از اينها تهى باشد ، خوب خواهد بود ؛ و اگر خواستى بگو ، دردناك كردن خوب نيست مگر از آن سودى به كسى برسد ، يا پيشگيرى از زيان بزرگترى گردد ، يا كسى سزاوار آن شده باشد ، يا براى پيشگيرى كردن كسانى از زيان رساندن هريك به ديگرى باشد ؛ و هنگامى كه هيچيك اينها در ميان نباشد ، دردناك كردن كار بدى خواهد بود .
ستمگرى زيانى است كه از آن ، سودى به كسى نرسد ، و پيشگيرى از زيان بزرگتر از آن هم نباشد ، و كسى هم سزاوار آن نگرديده باشد ، و از روى پيشگيرى كردن از زيان رساندن هريك به ديگرى هم نباشد ؛ و هيچ جدائى ميان اين نيست كه دانسته شده باشد ، از اين رويها سر مىزند ، يا بدان گمان برده شده باشد .
و اين كه در نظر گرفتيم از روى پيشگيرى كردن كسانى . از زيان رساندن به يكديگر هم نباشد ، براى اين است كه هركس از زيان رساندن ديگرى ، از خود پيشگيرى كند ، و از روى جلوگيرى كردن از يكديگر ، زيانى به هريك برسد ، زيانرسانى را آهنگ نكرده است ، و چون جز پيشگيرى كردن از يكديگر ، چيزى را آهنگ نكردهاند ، كسى كه دردناك مىشود ، به جاى دردناكى خود ، سزاوار دريافت كردن چيزى نمىگردد ، و شخصى كه دردناك مىكند ، به او ستم نكرده است ؛ و نمىتوان گفت اين هم از جاهائى است كه سزاوارى دردناك كردن براى او وجود داشته است ؛ زيرا كسى كه بخواهد ديگرى را دردناك كند و او را دردناك نگرداند ، سزاوار شكنجه نمىشود « 1 » .
هامش
( 1 ) يعنى نيت جرم كردن تا آن حد جرم نيست كه استحقاق كيفر شدن از آن حاصل شود .
پس اگر كسى بهصدد انجام دادن جرم برآيد و از او جرم سر نزند ، كيفرى كه براى خود آن جرم است سزاوار آن نمىگردد .