و هنگامى كه نوع دردناكى در جسم بىجان يافت گردد ، نمىبايست آن را دردناكى نام نهاد ، زيرا هنگامى دردناكى ناميده مىشود كه موجود زندهاى بدان دردناك گردد ، و چيزى دردناك نمىشود مگر دردناكى را درك كند و خوى جاندار بودنش به ناچار از آن گريزان باشد و چنين چيزى جز در موجودى كه به صفت زندگى زنده باشد حاصل نمىگردد .
و از خداوند برتر از همه ، خوب نيست كه نوع دردناكى را در جسم بىجان پديد آورد ؛ زيرا كار بيهودهاى است ؛ براى اينكه جسم بىجان آن را درك نمىكند ، و جز جسم بىجان هم دردناكى آن را درك نمىكند تا كه در پديد آوردنش نيكى باشد .
و روش سيد مرتضى كه خدايش بيامرزاد در اين كه آيا رواست آفرينش جسم بىجان پيش از آفرينش زندگان باشد ، چنين فراهم مىكند كه بگوئيم ، اگر در آگاه گردانيدن زندگان به دردناكى اجسام بىجان ، نيكى وجود داشته باشد ، روا مىباشد كه خداوند ، نوع دردناكى را در بىجان هم بيافريند و آگاهى دادن از آن راست نمىباشد ، مگر پس از آن كه دردناكى در جسم بىجان يافت گرديده باشد .
دردناكى بدون گفتگو به جاى نمىماند « 1 » به اين دليل كه هريك از ما هنگامى كه از دردناكى بيرون برود ، و به ضد آن هم گرايش نيابد ، اگر ماندن دردناكى
هامش
( 1 ) اين گفتگو از آنجا پيش مىآيد كه پارهاى از فلاسفه استمرار و بقاء دردناكى را جايز ندانسته و گفتهاند ، وقتى حادثهء ناگوارى براى بدن يا روان پيش مىآيد در اولين لحظات انسان را دردناك مىكند اما لحظهء دوم از شدت آن كاسته شده و كمكم نفرت از ميان مىرود و به آن وضعيت تازه خوى مىگيرد و عادى مىشود و تألم از ميان مىرود ، و براى همين است كه گروهى گفتهاند عذاب آخرت پايانپذير است و كلمهء عذاب را از عذب كه به معنى گوارا شدن است گرفتهاند . شيخ جاهائى را كه دردناكى پايان مىيابد ، ذكر كرده و توضيح مىدهد كه سه شرط گذشته براى تازه بوجود آمدن دردناكى است اما ممكن است ، بعضى از آن شرطها از ميان برود و دردناكى بجاى بماند ، و بعضى از موارد آن را براى نمونه برشمرده است .