ما سر بزند و از آن كار چسبندگى ذرات به يكديگر زاده شود .
اما خداوند برتر از همه ، مىتواند آن را ، هم بىواسطه آغاز كند و هم كار ديگرى انجام بدهد كه دردناكى از آن زاده گردد ؛ زيرا موجود شدن دردناكى به بريدن نياز ندارد ؛ و هريك از ما براى پديد آوردن دردناكى به پديدآوردن دريدگى نياز داريم ، زيرا ما دردناكى را جز با انجام دادن دريدگى نمىتوانيم پديد آوريم و چيزى كه پديدآورندهء دردناكى است همان دريدگى مىباشد .
و اين كه گفتيم خداوند نيازى به پديد آوردن دريدگى ندارد ، براى اين است كه با بيمارى سردرد ، و بيمارى نقرس دردناكى ، بسيار و بزرگ مىشود و حال آن كه در اينجا دريدگى تصورشدنى نيست ؛ و نيز دردناكى ، رويدادى براى موجود زنده پديد نمىآورد ، و هرچيزى كه بازگشتش به خود جاى باشد ، به چيز ديگرى نياز ندارد ، مانند گرمى و سردى و رنگها و جز آن .
و روا نيست دردناكى بدون جا موجود گردد ، زيرا صفت نوع و ذاتش اين است كه به وسيلهء جاى زندگى و در جاى دردناكى ادراك شود ، و هنگامى كه بدون جا يافت گردد ، اين صفت درست نمىشود ، و بدان مىكشد كه ماهيتش دگرگون گردد .
و نيز هرچيزى كه رويدادى براى موجود زنده پديد نياورد ، موجود بودنش بدون جا درست نمىباشد ، اما اين سخن به صفت نابودى درهم مىشكند ؛ زيرا نابودى رويدادى براى موجود زنده پديد نمىآورد ، و با اين همه بدون جا يافت مىگردد . پس سخن نخست درستتر است .
و مىشود كه نوع دردناكى در جسم بىجان پديد آيد « 1 » ، و ميان مردم كسانى هستند كه مىگويند ، جز در موجود زنده درست نيست پديد آيد ؛ و سخن نخست درستتر است ، زيرا هرچيزى رويدادى براى موجود زنده پديد نياورد ، در همهجا مىشود كه موجود گردد ، مانند گرمى و سردى و تلخى و جز اين دو .
هامش
( 1 ) به اين كه بدون دريدگى و ادراك و زندگى كه منفور است حاصل گردد .