درست باشد ، بيرون شدن از ادراك دردناكى درست نيست ؛ و اگر دردناكى بجاى بماند ، مىبايست ادراكش كنيم آنچنان كه در آغاز ادراكش مىكرديم ؛ و ما مىدانيم كه هرگاه زخم ، بهبودى يابد و خوب شود با اين كه خوب شده است ، و با آن كه از دردناكى گريزان باشيم ، دردناكى يافت نمىشود . و حال آن كه جاى دردناكى پس از بهبودى زخم پذيراى دردناكى است ؛ زيرا زندگى در آن موجود است ؛ و ما اين را آشكار كرديم كه دردناكى نيازى به دريدگى ندارد ، و براى اين كه ما آن را پديد آوريم به دريدگى نياز دارد ؛ زيرا دريدگى دستآويزى براى دردناكى است ؛ و پس از آن كه دريدگى دردناكى را پديد آورد ، و دردناكى موجود شد ، و ماندنش روا گرديد ، روا مىباشد كه دريدگى از ميان برود ، و دردناكى بجاى بماند ، پس مىبايست شخص آن را ادراك كند ، و هرگاه با زخم شدن ، دردناكى پيوسته بماند ، براى اين است كه جدا شدن پارههاى تن كه از پيش به وجود آمده بود ، اين دردناكى را پديد آورده بوده است ، اگرچه اكنون هم از پيش بجاى مانده باشد ؛ آنچنان كه فشارى هم كه با جداشدن همراه است تا هنگامى كه ماندگار باشد ؛ دردناكى پديد مىآورد ؛ و مىتوان گفت شخص از اين پيوسته دردناك مىماند كه نبودن تندرستى زمان پس از زمان نوبنو مىگردد ، زيرا جدا شدن پارههاى تن نوبنو پديد مىآيد ، و دردناكى نيز با آن نوبنو مىشود ؛ و آن دردناكى كه از گزيدن كژدم و زنبور حاصل مىشود ، هراندازه از آن كه بيشتر از دردناكى زاده از گزيدن است ، مانند سوزشى كه از نيش كژدم پديد مىآيد ، كار خداوند برتر از همه است كه براى گونهاى از نيك بودنش ، به روش هميشگى طبيعت پديد مىآيد ، و براى همين است كه روش هميشگى طبيعت گوناگون مىشود ؛ پس يك نفر بيشتر از ديگرى دردناك مىگردد ؛ و ميان مردم كسانى هستند كه از گزيدن كژدم هيچ دردناك نمىشوند ، و اين را از آنرو گفتيم ، كه سوزش گزيدن كژدم و زنبور از سوزن آهنين ، هنگامى كه درون تن زنده مىروند ، بزرگتر نيستند ؛ پس از آنچه با سوزن بريدگى پديد مىآيد ، يا نيش كژدم بيشتر پديد نمىآيد ؛ و اگر آنچه ما گفتيم درست نباشد ، چگونه ممكن است دردناكى بيشتر گردد .
تمهيد الأصول في علم الكلام ( تمهيد الاصول در علم كلام اسلامى ) ( فارسى ) — صفحة 482
مساهمون: الشيخ الطوسي
ص٤٨٢