3 سخن در دردمنديها است « 1 » فصل در اين كه كداميك از دردمنديها خوبند
سخن ما نخست به اين نياز دارد كه دردمندى موجود باشد . پس از آن پارهاى از اثرهاى دردمندى را آشكار مىكنيم . سپس در اين كه كدام بخش از آن خوب است و كدام بد است سخن مىگوئيم .
اما موجود بودنش از آنجا ثابت مىشود ، كه هريك ما ، هرگاه پارهاى از اندامهاى بدون گزندش ، بريده شود ، آشكار چيزى را در خودش مىيابد كه پيش از اين آن را در خود نمىيافت ، آنچنان كه گرم و سرد را در خود مىيابد .
و اندامى را كه با آن درد مىكشد ، از اندامهاى ديگر جدا مىبيند ، آنچنان كه اندامى را كه با گرمى و سردى برخورد مىكند از هم جدا مىداند .
پس آن چيزى كه گرمى و سردى را دو چيز درك مىكند همان خودش دردناكى را چيزى مىيابد ، و اندام دردناك را از آن كه دردناك نيست ، به اين از هم جدا مىكند كه دردناكى با جائى كه زندگى در آن باشد درك مىشود ، و گرمى و سردى را نيز
هامش
( 1 ) اين بحث در مورد گفتگوئى است كه از قديم ما بين فلاسفه رايج بوده است كه بيماريها و شرور و آفات دنيوى ، كيفر و قصاص يا عذاب اخروى كه همه اينها مستلزم دردناك كردن و رنج بردن مردم يا حيوانات مىباشند ، آيا خوب يا بد مىباشند .