نيافريند ، زيرا اگر او را بيافريند نمىشود به او سودهائى را برساند ، مگر بر آن روى كه از آنچه بايد انجام بدهد ، فروگذارى كند ، پس بهمانند اين خواهد بود ، كه در بيشتر از آن ، روئى از بدى باشد ، كه از واجب شدن بيشتر از آن اندازه جلوگيرى كند .
پاسخ به اين سخن آن است كه گفته شود ، بنا به روش آنان ، از فروگذارى كردن از آنچه بايد انجام گردد ، گريزى نيست و از آن جدا نمىتوان شد ؛ زيرا اگر او را نيافريند و سود به او نرساند ، با اينكه خداوند برتر از همه مىداند كه تباهىرسانى ، در آفريدن و در سود رساندن به او نيست ، همانا از آنچه بايد انجام بدهد فروگذارى كرده است « 1 » .
و از اين اشكال نمىتوان رهائى يافت مگر بگويند ، كه سود رساندن واجب نيست .
و نيز گفتهاند : تباهىرسانى به كسى وابستگى مىيابد كه تكليف شده باشد ؛ پس اگر اين پرسش دربارهء چهارپا و كودك بشود ، كه اگر هيچيك از تكليف شوندگان از سودى كه به آنان مىرسد ، آگاه نگردند ، تا بدان تباه شوند و خود آن كودك هم تباه نشود زيرا تكليف نشده است ، پس نداشتن پاسخ به ايشان روى مىآورد ؛ زيرا هركارى با دانا بودن به آن و يا ، باوركردنش ، يا مهربانى است ، و يا تباهىرسانى مىباشد ، تا درست باشد كه با مهربانى كردن به كارى برانگيزاند ، يا كسى را از آن ، روگردان كند ، پس هرگاه چنين انديشيده شود ، كه جاندار تكليفنشدهاى ، در ته چاهى زندگى كند ، يا در جائى باشد كه هيچ شخص تكليف شوندهاى كه از آن آگاهى يابد ، نباشد همان اشكال روىآور خواهد شد ، جز آن كه هرگاه به كسانى سودرسانى شود ، كه مكلف نيستند ، و در آن سودرسانى به تكليفشدگان هم مهربانى نباشد ، بسا شود كه مخالفان ما ، از پذيرفتن اينكه آن
هامش
( 1 ) خلاصهء استدلال اين است كه يكى از دو كار كه هر دو اخلال به واجب هستند لازم مىآيد ، يا نيافريدن آن يك نفر و يا سود كمتر به ديگران رساندن .