داده شود شما هم كه انجام دادن كار نيكوتر را روا مىدانيد بايد همين را بپذيريد « 1 » .
خواهيم گفت : شدنى است كه خداوند برتر از همه ، كارى را انجام بدهد و روا باشد بيشتر از آن را هم انجام بدهد ، هرچند اندازه بيشتر را انجام ندهد ؛ زيرا انجام ندادن آن كمبودى و نكوهشى را به او نمىرساند ، و براى خداوند برتر از همه روا نمىباشد كه در يك زمان كارى را انجام بدهد ، و در همان زمان بر او واجب باشد كه بيشتر از آن را انجام بدهد ، و آن را انجام ندهد ؛ زيرا با چنين چيزى ناگزير ، در انجام دادن كارى كه بايد انجام گردد ، فروگذارى خواهد شد ، و با انجام ندادنش سزاوار نكوهيدن خواهد گرديد ، و به مانند اين است كه بگوئيم رواست جسم در لحظهء دوم بجنبد و آرام هم باشد و نمىشود كه در لحظهء دوم از جنبيدن و آرام بودن هر دو ناگزير باشد ؛ پس روا بودن از ناگزير بودن جدا مىباشد .
پس اگر بگويند : همانا از اين رو به او سود بيشتر نمىرساند ، كه در آن تباهىرسانى به دين او است .
خواهيم گفت : تباهىرسانى بودن چيزى از اينرو لازم نمىآيد ، زيرا تباهى رسانى آن ، از آنچه دانسته شد ، پيروى مىكند ، پس اگر چنين پنداريم كه در آن تباهىرسانى نيست ، آنچه را درست پنداشته بوديم كه هرچه از اندازه انجام شده بيشتر باشد ، داراى اين صفت است ، كه بايد انجام گردد ، همان را انجام نداده است .
و استوارترين سخنى كه دربارهء اين دليل گفته شده ، اين است ، كه مىگويند :
هر اندازهاى را كه خداوند برتر از همه ، انجام دهد ، و بدان بس كند ، براى اين است كه مىداند در بيشترش تباهىرسانى است ، و اگر چنين مىدانست كه در بيشتر از آن تباهىرسانى نيست ، مگر براى يك نفر از همه مردم ، بايستى آن يكى را
هامش
( 1 ) مقصود اين است كه اگر از شما بپذيريم كه آنچه اصلح به دين ما باشد ، بايد خداوند دربارهء ما انجام بدهد ، شما هم بايد بپذيريد كه هرچه اصلح به دنياى ما باشد ، بايد خداوند دربارهء ما انجام بدهد ، و حال آنكه آن را واجب نمىدانيد .