نيك پايانبينى براى پيدا شدن راستى و درستى در چگونگىهاى تكليف كردن و تكليفشوندگان است .
اما رادمردى « جود » ، بخشش كردن و نيكى رساندن است ؛ و انجامدهندهاش را رادمردىكننده ( جايد ) مىگويند ، و اگر رادمردى از او بسيار سر بزند ، رادمردش ( جواد ) مىگويند ؛ و اسب را بهطور مجاز ، جواد ، مىگويند ، و آن را به كسى مانند مىكنند كه بدون اينكه كسى وادارش كند و برانگيزاند ، هرچه را داشته باشد با آنكه بدهكار نباشد از آن درمىگذرد .
اما فرومايگى و زفتى كردن ( بخل ) خود را ، از كارى بازداشتن است كه بايد انجامش بدهند ، و كسى كه از بخشش كردن ، خود را بازدارد ، او را فرومايه و زفتى كننده ، نام نمىبرند ، زيرا فرومايهء زفت نامى براى نكوهيدن است ، و كسى كه خود را از بخشش كردن باز مىدارد ، سزاوار نكوهيدن نمىشود ، و نكوهيدن به زفتىكننده بازمىگردد ؛ و در كتاب خداوند برتر از همه و در گفتار پيمبرش كه درود بر او و خاندانش بادا ، و عربىزبانها كسى كه خود را از بخشش كردن به نزديكانش بازدارد ازاينرو « بخيل » مىگويند كه فرومايه است ، زيرا چنين باور دارند كه بايد به نزديكانش بخشش كند ، آنچنان كه بتها را خدايان مىگويند ؛ زيرا باور كردهاند كه آنها سزاوار پرستش هستند ؛ و بسا گفتهاند كه اين هم مجاز است ، و استعاره است ، و مانند كردن است ، زيرا در اينكه خود را از آنچه بايد انجام دهند بازمىدارند انبازند آنچنان كه هرگاه آسمان از فرو ريختن چكههاى باران خود را بازدارد ، يا هنگامى كه پستان از چكاندن شير ، خوددارى كند مىگويند بخل كرد ، و جاهاى ديگر به مانند آن است .
ميانهرو ، كسى است كه از آنچه بايد انجام بدهد ، خوددارى نمىكند ، تا فرومايگى كند و زفت باشد ، زياد هم بخشش نمىكند تا رادمرد باشد ، و اين كلمه را بيشتر در كسى به كار مىبرند كه دارائى گزاف و بى جا در هزينهء زندگى سپرى بگرداند ، تا دارائى را بيهوده پريشان كرده باشد ، و از ميان برده باشد ، و نيز در
تمهيد الأصول في علم الكلام ( تمهيد الاصول در علم كلام اسلامى ) ( فارسى ) — صفحة 466
مساهمون: الشيخ الطوسي
ص٤٦٦