ندارد ، و چيزهاى ديگر هرچه باشند همه به او وابستگى دارند .
در مورد صفات چند چيز مورد گفتگو مىباشد ، و آنها از اين قرارند :
الف ) پيدا شدن مفهوم هريك از صفات در ذهن .
ب ) اقسام و شمارهء صفات .
ج ) عقايد گوناگون دربارهء وجود صفات و دليل اثبات هريك از آنها .
د ) نحوهء وجود صفات و رابطهء آن با ذات ، كه زير عنوان صفات سلبيه از آن گفتگو مىشود .
الف - پيدا شدن مفهوم هريك از صفات
نخستين مفهوم و صفتى كه پيش از هرمفهومى در ذهن نقش مىبندد ، مفهوم هستى است ، و مفهوم نيستى به دنبال اين مفهوم پديد مىآيد . و چيزى كه مفهوم هستى را در ذهن پديد مىآورد تحريكى است كه از چيزى در خارج ذهن بر يكى از حواس وارد مىشود ، و اثرى كه از اين تحريك خارجى بر عضو فرود مىآيد ، به مراكز عصبى مغز منتقل مىگردد ، و به يك مفهوم يا تصور ذهنى تبديل مىشود و آن تصور وجود يا هستى مىباشد ؛ و هنگامى كه در انتظار احساس كردن چيزى باشيم و آن تحريك احساسى بر حاسه فرود نيايد ، تصور نيستى به جاى هستى در ذهن پديد مىگردد ، به همين سبب گفتهاند ، تصور نيستى سايهاى از تصور هستى است .
پس هرچه اثرى از آن ظاهر شود ، و از آن اثر تحريكى بر يكى از حواس وارد آيد ، مىگوئيم درك شدنى است و هرچه درك شدنى باشد از آن تصور هستى مىشود ؛ و چنانچه اثرى پديد نيايد تا در حاسه تأثير كند ، پيش ما محكوم به نيستى مىباشد ؛ زيرا جز هستى چيزى پيدا نمىشود كه تأثير و تأثر از آن پديد آيد .
چيزى كه هست هرگاه از چيزى تأثير حاصل شود ، اما اثر حاصل از آن ، بىواسطه و مستقيم حاسه را متأثر نكند ، بايد آن اثر غيرمحسوس ، به چيز ديگرى كه نتيجهء آن تأثير است منتقل شود ، و به صورت تحرك و كار محسوسى ظاهر گردد ، تا حاسه با يك واسطه يا وسايطى از آن متأثر شود ، و بتوانيم ، حكم به وجود آن مؤثر اصلى كنيم .
به طور مثال اگر شخص بنائى در حضور ما حركاتى از او سر بزند ، و با حركت دست آجرها را روى هم بنهد ، و در اثر حركات پىدرپى او شكل ساختمانى درست شود ، از اين تأثرات پىدرپى كه بر حاسهء ما پديد مىآيد ، درك مىكنيم كه شخص بنائى موجود است و كار بنائى از او سر مىزند ؛ اما اگر در غياب ما اين كار از او سر زده