را باطنى مىدانند . و ثانيا كم و زياد شدن ايمان را منكر هستند ، و مىگويند كسى كه ايمان داشته باشد ، با هركارى كه انجام بدهد ، ايمانش نه كم خواهد شد و نه زياد .
و ابو حنيفه را چون به همين قسمت اخير اعتقاد داشت ، او را از مرجئه مىدانند ، هرچند او ، عمل ظاهرى را خارج از ايمان نمىدانست . « 1 »
كسانى كه مرجئه لقب دارند از جهت اختلافاتى كه ميانشان هست ، به گروههاى بسيارى تقسيم مىشوند ، و هريك آنان به نام پيشوائى كه داشتند عنوان مىشوند ، و از همهء آنان شديدتر گروه صالحيهاند .
صالح بن عمرو صالحى كه پيشواى اين گروه است جز معرفت خداوند ، آن هم به اين گونه كه كسى بداند جهان سازندهاى دارد ، چيز ديگرى را جزء ايمان نمىداند ، آن هم مىگويد لازم نيست كسى بداند سازندهء جهان چيست و چه صفاتى دارد و همين اندازه در دل بايد به آن سازندهاى كه هيچ عنوانى برايش مشخص نيست ، در دل عشق بورزد ، و اعتقاد به پيغمبران را هم لازم نمىداند ، و مىگويد ، معرفت به خدا هيچ ربطى به شناختن پيغمبر ندارد ، و نماز را هم عبادت نمىداند ؛ زيرا مىگويد عبادت درونى است نه كار ظاهرى و آنچه درونى باشد زياد و كم نمىشود .
فرقهء اشعرى گرچه مرجئه ناميده نمىشوند ، اما تا حدودى عقيدهء آنان به مرجئه نزديك است ؛ زيرا پيشواى آنان كه على بن اسماعيل اشعرى است ، مىگويد :
ايمان فقط يك جزء باطنى است و در قلب است ، و اگر كسى به توحيد و پيمبران و به آنچه پيمبر ما آورده است ، اعتقاد داشته باشد ، و بر اين حال بميرد ، رستگار است و به همين ملاحظه با عقايد مرجئه نزديك شده است .
تا اينجا كسانى ذكر شدند ، كه ايمان را يك جزء و آن هم باطنى مىدانستند ، اما فرقهء ديگرى هست ، كه ايمان را يك جزء و آن را هم ظاهرى مىدانند ، و آنها گروه كراميه هستند .
فرقهء كراميه مىگويند ايمان بر دو قسم است : دنيوى و اخروى . ايمان دنيوى كه به رابطه با مردم بستگى دارد ، همين اقرار به زبان است ، كه شهادتين بر زبان جارى شود ، و اعتقاد به قلب و عمل كردن به شرع ، جزء ايمان نيست . و ايمان اخروى كه اعتقاد به قلب است ، براى رابطه با خداوند است ، و كسى كه شهادتين بر زبان آورد ، و متظاهر به ايمان باشد ، هرچند به هيچ چيز عقيده نداشته باشد ، مؤمن حقيقى است ،
هامش
( 1 ) ملل و نحل جلد يكم ص 226 .