نافرمانى كرده باشد از اين بيرون نيست كه يا به انديشيدن دوم كه دربارهء حادث بودن عرضها مىباشد ، تكليف داده شده است و يا بايد از سر ، دربارهء ثابت كردن وجود عرضها بنگرد ، پس اگر نخست درست باشد ، بايد به كارى تكليف داده شده باشد كه انجام دادنى نيست ، زيرا نمىشود كه در حادث بودن چيزهائى « 1 » بينديشد كه در ثابت كردن وجودشان نينديشيده است .
و چنانچه دومى درست باشد ، اگر كودك ، به از سر گرفتن انديشيدن تكليف شده باشد ، بايد تا زمانى زنده بماند ، كه بتواند در آن همهء چيزهائى را كه به دانستن آن تكليف گرديده ، از سر بگيرد ، و پس از آن ، بايد تا زمانى زنده بماند كه آنچه را بايد انجام بدهد ، يا از بديها خوددارى كند ، بتواند بدان رفتار نمايد و از اين برمىآيد كه اگر هميشه گناه كرده باشد ، بايد هميشه زنده بماند .
و نمىتوان گفت : هرگاه پس از كوتاهى كردن در تكليف نخست دوباره تكليفش بدهند نمىبايد او را تا زمانى زنده نگهدارند كه همهء دانستنىها را به پايان رساند ، آنچنان كه در تكليف نخست گفتيم .
زيرا چيزى كه براى تكليف كردن نخست سبب گرديده و براى آن بايستى زندهاش نگه دارند ، در تكليف بار دوم هم به جا مانده است .
و چگونه مىشود به انديشيدن كه از آن شناسائى خواسته شده تكليف داده شود ، و پيش از زمانى كه به دست آوردن شناسائى در آن درست باشد زندگيش بريده شود « 2 » .
پاسخ از اين گفتار آن است كه چون در ثابت كردن وجود عرضها نافرمانى كرده است ، از اين بيرون نيست كه يا به همان تكليف كردن نخست بس مىشود ، بدون اين كه چيزى بر آن افزوده گردد ، و يا پس از آن تكليف ديگرى به او داده مىشود .
هامش
( 1 ) معانى .
( 2 ) براى درك اين مطالب به خلاصهء زيرنويس قبل مراجعه شود .