همهء خردمندان ، از داشتن تكليف بيرون شوند .
و اگر بگوئيد : با درست بودن خرد ، از داشتن تكليف به آنچه به حكم عقل بايد انجام گردد بيرون نمىرود ، اما از تكليف داشتن به اين كه پس از نافرمانى كردن نخست ، دوباره بايد در آنچه تكليف داده شده بود بينديشد ، بيرون مىرود .
گفته خواهد شد : چگونه در زمانهاى آينده از تكليف داشتن به اين كه در دليل بنگرد بيرون خواهد رفت ، و حال آن كه آنچه در دل مىافتد و ترسناك است ، به مانند آن كه در آغاز بر او در آمده بود ، اكنون هم بر او فرود مىآيد ، و اگر روا مىبود در زمانهاى بعد از آن ، تكليف از او برداشته شود ، بايد روا باشد كه در آغاز هم ، بدون تكليف باشد .
پس اگر بگوئيد : پس از سرپيچى كردن از آنچه نخست بايد در آن بنگرد آيا دوباره به آن تكليف داده مىشود « 1 » .
گفته خواهد شد : هنگامى كه در نگريستن دربارهء ثابت كردن وجود عرضها
هامش
است بپردازد ؛
اولى غلط است ، زيرا هيچگاه مسؤوليت و تكليف از انسان برداشته نمىشود هرچند بدست خودش راهها را به روى خود بسته باشد .
دومى غير مقدور است زيرا مدتى از عمر خودش را از دست داده و در وقت كم نمىتواند آن همه دانستنىهاى فراوان را بدست آورد .
سومى هم غيرمقدور است ، زيرا كسى كه زيربناى فكرى او سست است و داراى شخصيت انسانى كه نظم فكرى است ، نشده ، چيزى از دانستنىهاى نهائى برايش قابل درك نيست تا آن را بياموزد .
بنابراين چنين شخصى اگرچه هيچ چيز برايش قابل فهم و درك نيست و بىچاره و بدبخت است اما از زير بار ملامت و سرزنش بيرون نمىرود و هميشه چوب تلف كردن وقت و نادانيهاى خود را مىخورد و بدترين شكنجه و آزارها به او روىآور است .
( 1 ) به زيرنويس آخر فصل مراجعه شود .