پس مهربانى « 1 » به راستى ، همان دانا شدن به سزاوارى پاداش يا كيفر است ، جز آن كه چون دانا شدن به سزاوارى پاداش و كيفر درست نمىشود مگر پس از شناختن او به صفاتى كه بايد دارا باشد ، پس بر آنگونه كه گفتيم بايد او را شناخت .
و نمىشود آنچه را آشكار مىدانيم ، جاى دانشى را بگيرد كه بايد آن را به دست آورد ؛ زيرا در اول كتاب روشن كرديم كه هركس سختى را بر خود هموار كند ، تا به آنچه مىخواهد برسد ، هنگامى كه بدان رسيد ، دست يافتنش به آن به مانند دست يافتن كسى نيست كه بدون سختى به آن برسد ، و اين را بدان مانند كرديم كه اگر كسى خانهاى را به دشوارى بسازد تا در آن آرام بگيرد او به جا گرفتن در آن خانه سزاوارتر از كسى است كه آن را به او بخشيده باشند يا به ارث برده باشد .
و همچنين كسى كه براى به دست آوردن دانائى راه دورى مىپيمايد ، و در آن راه ، سختىهاى بزرگى بر خود هموار مىكند ، فراوانى دانشش به مانند آن كس نيست كه مردم دانشمند سويش بيايند ، و اين آشكار دانسته شده است .
و چون دانائى را براى اين مىخواهند كه به آنچه بايد انجام گردد شخص را بر مىانگيزاند ، و از به جا آوردن كارى كه بد است ، روگردان مىكند ، پس بايد دانائى به رساترين رويها به دست آورده شود .
و نيز ما از پيش خودمان آشكار مىدانيم كه به دانستن چيزها ناچار نگرديدهايم ، پس اگر در دانش آشكار ، مهربانى موجود باشد ، بايستى خداوند آن را در هرشخص تكليف شدهاى پديد آورد ؛ زيرا هرسببى در پارهاى از مردم به وجود آوردن آن را فراهم كند ، بايد در همه كس آن را فراهم گرداند ، چه بگويند دانش آشكار استوارتر است ، يا گفته شود كه جاى دانش كسى را مىگيرد .
و كسى نمىتواند بگويد : هر دو در اين كه مهربانى هستند ، با يكديگر برابرند ،
هامش
( 1 ) به زيرنويس آخر فصل مراجعه شود .