و همچنين اگر بگويدت ، چنانچه خدا را شناختى آسوده مباش كه خدايت سبك كار باشد و اگر او را شناختى شكنجهات بدهد ، اين نيز بىاثر است ، زيرا دليلى بر درستيش وجود ندارد ، براى اين كه از شخص سبك كار هيچ نبايد گريخت ، و رواست چه با انديشيدن در دليل ، يا با نينديشيدن هر دو با هم شكنجه كند ، و هرسخنى به مانند اين باشد بدون دليل است .
پس آنچه گفتيم مىآگاهاند كه بايد انديشيد ، و شناسائى خداوند برتر از همه چيز بر هرتكليفشوندهاى از آنجا واجب است كه هرچه نسبت به شخص تكليف شونده مهربانى باشد و دانا شدن به سزاوارى شكنجه يا پاداش ، درست نمىشود ، مگر به شناختن خداوند ، و اين مهربانى همگانى و براى همهء تكليفشوندگان است ، پس بايد شناختن خداوند بر هر تكليفشوندهاى واجب باشد .
و اين كه گفتيم مهربانى در تكليف كردن ، درست نمىشود مگر با شناختن خداوند ، براى اين است كه هركس آگاه باشد كه بر انجام دادن كار بد علاوه بر سزاوارى نكوهش شدن سزاوارى شكنجه ديدن نيز حاصل مىشود ، آشكار و بدون شك ، همين دانائى او را از انجام دادن كار بد روگردان مىكند ، و همچنين كسى كه بداند با انجام دادن كارى كه بايد انجام گردد سزاوارى پاداش گرفتن حاصل مىشود علاوه بر سزاوارى ستايش يافتن ، همين دانائى او را بر انجام دادنش برمىانگيزاند .
و چون دانا شدن به سزاوارى پاداش و شكنجه درست نمىشود ، مگر پس از شناختن او ، پس خداوند برتر از همه را به صفاتى كه دارد بايد شناخت و پس از شناختن صفاتش دانسته مىشود كه او توانا مىباشد ، تا بدانند كه او مىتواند شكنجه كند ، يا پاداش بدهد .
و دانسته خواهد شد ، كه اندازهء پاداش يا كيفرى را كه سزاوارى حاصل شده مىداند ؛ و دانسته مىشود كه او كار استوار انجام مىدهد تا در دادن پاداشى كه بايد داده شود كوتاهى نكند ، و او كار بد انجام نمىدهد ، تا بدون سزاوار بودن ، كسى را شكنجه بدهد .
تمهيد الأصول في علم الكلام ( تمهيد الاصول در علم كلام اسلامى ) ( فارسى ) — صفحة 435
مساهمون: الشيخ الطوسي
ص٤٣٥