و روا نيست آنچه در دل مىافتد ، گمان بردن باشد ؛ زيرا اگر گمان داشتن به مانند باور كردن باشد ، ما آن را نادرست گردانيديم .
و چنانچه نوع يكتاى ديگرى باشد ، از اين بيرون نيست كه يا كار خداوند برتر از همه است ، و يا كار خود شخص تكليفشونده است .
پس اگر كار خداوند برتر از همه باشد ، ما دانستيم كه گمان كردن ، اثرى ندارد مگر هنگامى كه در نگريستن به نشانى پديد آمده باشد ، و اين نشانه ناگزير بايد براى پديدآورندهء گمان باشد ، و ناشدنى است كه خداوند برتر از همه ، با نگريستن به نشانى كار كند ، پس اين كه كار خدا باشد باطل گرديد ؛ و اگر كار او باشد بايد ما از اين ناچار باشيم كه چنين گمانى ببريم ، و ما جز اين را دانستيم .
و چنانچه اين گمان بردن كار خود شخص تكليفشونده باشد ، ما روشن كرديم كه هرگاه از نشانهاى سر زده باشد ، داراى اثر است ، و بايد كسى او را بياگاهاند تا در آن نشانى بنگرد ، و سخن گفتن در اين كه چه كسى بايد او را به نگريستن در نشانى آگاه گرداند تا گمان پديد آيد ، به مانند سخن گفتن در اين است كه چه كسى بايد بياگاهاند كه بايد در دليل بنگرد ، تا دانائى برايش پديد آيد ، و از اين چنين فراهم مىآيد كه بايد چيزهاى بىپايانى به دل افتد .
و اگر آنچه به دل مىافتد سخنى باشد ، اين را كه موسى عليه السلام تنها سخن گوى با خداوند است ، باطل نمىكند ؛ زيرا فزونى موسى عليه السلام به اين بود كه خداوند آشكار با او سخن گفت ، با اين كه موسى مىدانست كه سخن گفتن خداوند است و اين به جز چيزى است كه در دل مىافتد .
علاوهبر آن ، هنگامى كه بگوئيم آنچه به دل مىافتد سخن است ، روا داشتهايم كه آن سخن را پارهاى از فرشتگان يا جز آنان در دل پديد آورده باشد .
و آن ترساندنى كه به دل مىافتد بايد فراگير ترسناكى از فروگذارى كردن در نگريستن به دليلها باشد ؛ زيرا بنابر آنچه آشكار كرديم هنگام ترسناكى بايد در دليلها نگريست ، و ناگزير بايد آنچه به دل مىافتد از نشانى بيمناكى آگاه گرداند زيرا اگر بيمناكى بدون نشانى باشد ، اثرى ندارد .
تمهيد الأصول في علم الكلام ( تمهيد الاصول در علم كلام اسلامى ) ( فارسى ) — صفحة 431
مساهمون: الشيخ الطوسي
ص٤٣١