تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تمهيد الأصول في علم الكلام ( تمهيد الاصول در علم كلام اسلامى ) ( فارسى ) — صفحة 430

مساهمون:

ص٤٣٠
مىدهد ، نمىتواند در دل ديگران باور كردن را به وجود آورد ؛ و روا نيست باور كردن را خداوند برتر از همه‌چيز در دل كسى بيافريند ؛ زيرا اگر آنچه را باور كرده است بر آن گونه كه هست نباشد ، اين باور كردن ، نادانى خواهد بود ، و خداوند برتر از همه‌چيز نادانى را پديد نمىآورد ؛ و چنانچه آنچه باور شده ، بر آن‌گونه كه هست باشد ، بايد دانائى باشد ؛ زيرا شخص دانا اگر باور كردن چيزى را بر آن گونه كه هست به وجود آورد و به آن دانا باشد ، بايد اين باور كردن ، دانستن باشد . و آنچه دانسته شده اين است كه هركس چيزى در دلش بيفتد ، بدان يقين ندارد بلكه روا مىدارد ، راستى جز آن باشد . و روا نيست خود شخص تكليف‌شونده در دل خود چيزى پديد آورد زيرا هرچه از باوركردنىها را خود شخص خردمند ، آغاز كند ، اثرى ندارد براى اين كه به مانند برخوردى پذيرفتن چيزى است ، و به مانند گمان بردن است و چنين چيزى هيچ اثرى ندارد . و نيز اگر باور كردن چيزى را ، خداوند برتر از همه ، به وجود آورد بايد دانشى آشكار باشد ؛ و از اين بيرون نيست كه يا به اين وابستگى مىيابد كه بدون شك به شخص گنه‌كار شكنجه مىرسد ، و يا به اين وابستگى دارد كه او از شكنجه ديدن آسودگى ندارد . نخست نادرست است ؛ زيرا يقين كردن به اين كه ناگزير به شخص گنه‌كار شكنجه خواهد رسيد ، شاخى بر اين ، بن است كه خداوند برتر از همه را شناخته باشد ، و صفتها و چگونگىهايش را دانسته باشد ؛ و كسى كه تكليف مىشود در آغاز تكليف شدنش ؛ خداوند برتر از همه را نمىشناسد ، پس چگونه خواهد دانست كه او گنه‌كاران را كيفر مىدهد . و چنانچه قسم دوم درست باشد اين در خرد هر باخردى نهفته است ؛ زيرا روا دانستن شكنجه كردن و آسودگى نداشتن از آن حاصل است ، پس نيازى به ناآسوده كردن دوباره‌اش نيست .
تمهيد الأصول في علم الكلام ( تمهيد الاصول در علم كلام اسلامى ) ( فارسى ) — صفحة 430 | الشيخ الطوسي / عبد الحسين مشكوة الدينى