دانستن زياد نمىگردد .
( از شنيدن گفتار هيچ سخنگوئى بدون يافتن دليل عقلى بر درستى آن به چيزى علم حاصل نمىشود )
و چنين نيست كه بايد از آگهى دادن خبرگزاران ، علم حاصل گردد ، زيرا برابر با خبر دادن آنان علم حاصل نمىشود ، آيا نمىبينى هنگامى كه آگهىدهندگان به اندازهاى كه بايد زياد نباشد علم حاصل نمىگردد ، و هرگاه از اندازه بيشتر شوند دانائى بيشتر نمىگردد ، پس خبر دادن جدا از نگريستن است .
علاوهبرآن ، آگاهى دادن روا نيست كه زايندهء دانائى باشد ، زيرا بيش از يك جا از اين كتاب آشكار شده است كه اگر خبر دادن زايندهء دانائى باشد ، بايد ، حرفى كه پسين همه است ، زايندهء دانائى باشد ؛ براى اين كه پس از اداء آخرين حرف علم حاصل مىشود ، و اگر چنين باشد ، بايد هنگامى كه به تنهائى موجود است علم پديد آورد ، و همانا ما جز اين را مىدانيم .
و نيز اگر آگهى دادن پديدآورندهء دانائى باشد بايد در دل فراموشكار و ديوانه و كودك هم دانائى پديد آورد ، زيرا دلهاى آنان پذيرندهء دانش است .
و نمىتوان به ياد آوردن نگريستن در دليل را زايندهء دانائى دانست زيرا گاهى ياد آوردنش زياد مىشود ، و دانائى بيشتر نمىشود ، و هنگامى كه به چيزى پوشيدگى روى دهد پديد آمدن دانائى گوناگون مىشود .
و نيز نبايد از بر كردن و درس گرفتن را زايندهء دانائى دانست زيرا در آن نيز حال متفاوت و گوناگون است ؛ براى اين كه گاهى درس زياد گرفته مىشود و چيزى از بر نمىگردد ، و گاهى هم با كم خواندن ، درس از بر مىشود .
پس اگر بگويند : چرا دانا بودن به دليل بر روئى كه درستى نتيجه را برساند به شرط اين كه شخص ، نگرنده در دليل باشد ، زايندهء دانا شدن به نتيجه نگردد ؛ و حال آن كه شما گفتيد كه همان نگرنده بودن به شرط دانا بودن به دليل مولد علم است .