تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تمهيد الأصول في علم الكلام ( تمهيد الاصول در علم كلام اسلامى ) ( فارسى ) — صفحة 415

مساهمون:

ص٤١٥
مىنگرد ، به حادث بودن آن‌ها پى مىبرد ، نه به طب و هندسه ، و همچنين ، هرگاه كسى در اين بنگرد كه انجام دادن كارى ، از زيد ، بر مىآيد ، به توانا بودنش پى مىبرد ، نه به اين كه عمرو را داراى توانائى بداند ، و نه آن كه به وجود صفت ديگرى براى زيد پى ببرد ، و چنانچه چيزها به حسب عادت پديد آيند ، بايد روا باشد كه دانائى برابر با درك كردن باشد ، اما بدون درك كردن به وجود آيد ؛ زيرا بنابراين عقيده درك كردن صفتى نخواهد بود كه درست باشد دانائى را پديد آورد ، يا آن را پديد نياورد ، و اگر هم درك كردن صفتى باشد بايد از پديد آمدن دانائى برابر با نگريستن به دليل ، جدا باشد ؛ زيرا گاهى ادراك به وجود مىآيد ، و حال آن كه در چهارپايان ، و كودكان ، و ديوانگان ، و فراموشكاران ، و خواب‌رفتگان ، با آن كه دلهاى ايشان پذيراى دانش است ، دانائى در ايشان وجود پيدا نمىكند . و نيز چنين نيست كه بايد دانائى به ياد آوردن اين كه در دليل مىنگريسته همراه باشد ، زيرا دانائى هنگام به ياد آوردن اين كه در دليل مىنگريسته ، از اين راه سر مىزند كه برانگيزاننده است ، نه آن كه زايندهء دانائى باشد . به اين دليل كه اگر پوشيده‌كارى بر شخص روى دهد كه رخنه‌اى در دليل پديد آورد ، از پديد آوردن دانائى در خود روىگردان خواهد شد . پس اگر دانائى از به ياد آوردن اين كه در دليل مىنگريسته زاده مىشد ، بايد به هرگونه باشد ، دانائى از آن پديد آيد . و بسا باشد كه بتوان آنچه را گفتيم ( كه دانائىزاده از نگريستن به دليل است ) چنين در پى آورد و گفت معنى اين كه گفتيم دانائى برابر با نگريستن در دليل حاصل مىشود آن است كه با زياد نگريستن در دليل علم به نتيجه زياد مىگردد و با كم نگريستن در آن ، دانائى كم مىشود ، پس به مانند دريدگى پوست بدن است كه درد را مىزايد ، و به مانند چيزهاى ديگرى است كه سبب پيدا شدن حادثهء ديگر مىشوند . و هيچ پوشيدگى در اين نيست كه با نگريستن در دليلهاى گوناگونى كه جز يكديگرند علم به نتيجه زيادتر مىشود ، اما با درك كردن زياد ، براى آنچه گذشت ،