( اثبات اين كه دليل مولد علم به نتيجه است )
اما آنچه مىرساند كه نگريستن به دليل زايندهء دانا شدن به مدلول است اين است كه هرگاه نگريستن در دليل بر روئى كه دلالت مىكند انجام گردد و شرطهايش درست باشد ، بايد در اين هنگام ، دانائى پديد آيد ، پس اگر دانستن مدلول از آن زاده نشود نبايد چنين دانشى حاصل گردد .
و اين كه گفتيم ، با درست بودن شرطها بايد به مدلول دانائى حاصل شود براى اين است كه هركس در اين كه درست است كارى از « زيد » سر بزند ، و با آن كه از ديگرى آن كار بر نمىآيد ، بنگرد ، خواهد دانست كه او گونهاى جدائى از آن كس دارد كه كار از او سرزدنى نمىباشد ، پس به چيزى دانا شده است كه به آن دانا نبوده است « 1 » .
و از اين بيرون نيست كه « يا » پديد آمدن اين دانائى زاييده از نگريستن است ، و نگريستن راه پيدا شدن اين دانائى است ، آنچنان كه مىگوئيم درك كردن راه دانا شدن به چيزهاى درك شده است ، و همچنين به مانند كسانى كه آگاهى دادن آگاهىدهندگان را راه دانا شدن به آنچه آگاهى داده شده ، مىدانند .
و يا براى اين است كه نگريستن به دليل برانگيزاننده استوارى به سوى دانا شدن است - آنچنان كه در به ياد آوردن دليلها گفتيم - تا وارد كردن چيزى جدا در جملهء معلوم باشد « 2 » .
هامش
( 1 ) اشاره به باطل كردن سخن كسانى است كه مىگويند از دانستن دليل چيزى زايد بر آن دانسته نمىشود و نتيجه غير از خود قياس چيزى نيست .
( 2 ) پس از درگذشتن از مرحلهء نخست كه آيا كسى مىتواند چيزى بداند و يا هيچ چيز براى انسان دركشدنى نيست ، به مرحلهء دوم مىرسيم كه آگاهى يافتن انسان از چه راهى و چگونه حاصل مىشود ، و در اينجا نيز چند عقيده موجود است .
الف - گروهى مىگويند همهچيز از آغاز خود به خود براى انسان معلوم بوده است ،