تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تمهيد الأصول في علم الكلام ( تمهيد الاصول در علم كلام اسلامى ) ( فارسى ) — صفحة 409

مساهمون:

ص٤٠٩
بودنها « 1 » و جز آن گفتيم بايد نگرنده بودن براى داشتن صفتى باشد . صفت نگريستن بنابر آنچه شرح داديم به چيزهاى ديگر وابستگى دارد : و درخور نگرنده اين است كه فراموشكار نباشد ، پس به مانند اراده كردن و بر خود دشوار يافتن كار است ، و از باور داشتن به اين جدا مىشود كه رواست باور كردن با فراموشكارى همراه باشد . و نمىشود بر نگريستن پايدار ماند ، زيرا شخص نگرنده از نگرنده بودن به سوى ضدان بيرون مىرود .

( اثبات اين كه از دقت كردن در مقدمات علم به نتيجه حاصل مىشود )

نگريستن اگر در دليل باشد زايندهء دانا شدن است ، و نادانى و دو دلى و گمان بردن را به وجود نمىآورد . شرط ديگر نگرنده ، اين است كه روا بداند چيزى كه در آن مىنگرد به همان‌گونه باشد كه آن را گمان مىبرد ، يا بر آن‌گونه نباشد « 2 » و روا دانستن هردو با دودل بودن و با گمان بردن و باور داشتن و برخوردى چيزى را پنداشتن ، گاهى حاصل مىشود ، اما با دانستن و ندانستن كه از مانند كردن چيزى به چيز ديگر پديد آمده باشد از ميان مىرود ، زيرا شخص نادان خودش را دانا مىپندارد ، هرچند با اين باور كردن آرامش ندارد و اين آرامش با دانستن پديد مىآيد ، و نمىشود در شخص دانا آنچه هست با آنچه باور كرده است ناسازوار باشد « 3 » .
هامش
( 1 ) بر خلاف نوع انسان كه زندگيش هميشه دستخوش تحولات است و همچنان كه صفت اكوان براى جسم در هيچ لحظه‌اى ثابت نيست تفكر كردن انسان هم هميشه در معرض دگرگونى است . ( 2 ) يعنى شخص محقق بايد با بىطرفى و بىنظرى به دليل بنگرد و تا چيزى ثابت نشود به آن خوشبين نباشد . ( 3 ) اشاره به اختلافى است كه آيا داشتن نظريه منافى با تحقيق كردن است يا با آن منافاتى ندارد .
تمهيد الأصول في علم الكلام ( تمهيد الاصول در علم كلام اسلامى ) ( فارسى ) — صفحة 409 | الشيخ الطوسي / عبد الحسين مشكوة الدينى