و براى همين است ، هنگامى كه خردمندان با چنين آرامشى كارى را انجام مىدهند خودشان را به همين گونه آسوده مىنگرند .
آيا نمىبينى از نزديك شدن به آتش ، يا راه رفتن بر آن خوددارى مىكنند ، و هنگامى كه درندهاى را مىبينند از آن مىگريزند ، و همهء كارها را برابر با آنچه مىدانند ، و بر آن آرامش خاطر دارند انجام مىدهند .
اما به آنچه از سوفسطائيان آوردهاند كه تحقق دانائى را نمىپذيرند نبايد نگريست ؛ زيرا دارندگان خرد در اين گونه چيزها گفتگو ندارند ، « 1 » و آن كس كه
هامش
( 1 ) عقايد گوناگونى كه از قديم در باب حصول علم و معرفت وجود داشته و به ما رسيده چند دستهاند :
الف - انكار حصول علم به طور مطلق
ب - انكار حصول علم از راه حس و اثبات حصول آن از راه عقل
ج - انكار حصول علم از راه عقل و اثبات حصول آن از راه حس
د - اثبات حصول علم از راه عقل و هم از راه حس
( شرح مقاصد ايجى چاپ هند ص 35 )
اما كسانى كه انسان را از هيچ راهى قادر بر پى بردن به چيزى ندانستهاند برآنند كه ممكن نيست قطع و يقين در هيچ موردى براى انسان حاصل شود بلكه به حدس و گمان خود را به چيزهائى دانا مىپندارند ، گروهى از آنان در هند و كسانى در يونان قديم وجود داشتهاند و آنان سه دستهاند كه به اين عناوين نامبرده مىشدهاند :
الف - لا ادريه ب - عناديه ج - عنديه .
الف - لا ادريه مىگويند ما از هرگونه اظهار عقيده در هر موردى خوددارى مىكنيم زيرا هريك از طرفداران حس و عقل انتقاداتى بر يكديگر دارند ، پس چيز ديگرى جز اين دو ، بايد موجود باشد تا سنديت يكى از اين دو را معين كند و چيزى كه بين اين دو حكومت كند ، جز انديشيدن نيست كه خود ، همان عقل است ، بنابراين راه عقل و حس هر دو بر ما بسته است و بايد از اظهار عقيده دربارهء هريك از اين دو باز ايستيم . و هنگامى كه به آنان گفته مىشود ، شما كه يقين داريد بر هيچ يك از عقل و حس نبايد تكيه كرد ، پس سخن خودتان را از ميان بردهايد ، زيرا مىدانيد كه چيزى نمىتوان دانست ، آنان پاسخ مىگويند كه اين را هم به يقين نمىگوئيم تا تناقضى در گفتارمان پديد آيد ، بلكه در اين