تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تمهيد الأصول في علم الكلام ( تمهيد الاصول در علم كلام اسلامى ) ( فارسى ) — صفحة 403

مساهمون:

ص٤٠٣
است ، و با ياد آوردن آنچه مىدانسته ناگزير باور كردن حاصل مىشود زيرا شخص به ناچار ، اين باور كردن را ، در خود موجود مىگرداند ، براى اين كه آنچه او را به باور كردن برمىانگيزاند نيرومند است . و نمىشود پديد آوردن اين دانائى از انديشيدن ديگر باشد ؛ زيرا اگر چنين شود بايد برابر با آنچه نخست در آن انديشيده بود ، خودش را انديشه‌كننده بيابد ، و بايد همچنان كه نخست انديشيدن را به درازا كشانده بود اكنون هم‌زمانى دراز در آن بينديشيد ، و ما همهء آنها را جز اين مىدانيم « 1 » . دانشهاى به دست‌آوردنى را خودمان در خود پديد مىآوريم زيرا ، برابر با چيزهائى كه مىخواهيم و رويدادهايمان پديد مىآيند ، و به همين از دانش‌هاى آشكارى كه خداوند برتر از همه چيز در ما پديد مىآورد ، جدا مىگردند ، پس اين گونه دانش‌ها از همان رهگذرى مىروند كه كارهائى به ناچار از ما سر مىزند « 2 » . و دانستن ، به اين سبب دانستن است كه بر پاره‌اى از روىها سر مىزند ، زيرا اگر دانستن نباشد ، براى اين است كه نه از نوع دانستن است ، و نه چيزى در پديد آمدنش دخالت داشته كه آن دانستن باشد . و ناگزير بايد روئى براى دانستن بودنش موجود باشد ، و چيزهائى را كه باور كردن بايد بر آن روىها سر بزند تا دانستن باشد پيش از اين بيان كرديم . دانستن را از اين روى درست « 3 » وصف مىكنند كه روان شخص دانا به آنچه مىداند آرامش مىيابد و دودلى از او برداشته مىشود ، و هنگامى كه شخص به چيزى از درك‌شدنىها پى مىبرد ، با نبودن پوشيدگى و مانند كردن چيزى به ديگرى شخص خودش را داراى چنين آرامشى مىيابد .
هامش
( 1 ) عقيدهء اشعرى در اين‌باره زير صفحهء 413 و 414 ذكر شده است . ( 2 ) از اين جا به بعد سخن در اين است كه آيا انسان ممكن است چيزى را بداند يا وقوع علم محال است . ( 3 ) صحيح يعنى مطابق با آنچه در خارج هست .