نادرستى اين سخن از آن روى است ، كه نمىشود مهربانى كردن پس از تكليف كردن به كارى باشد كه نسبت به انجام دادن آن ، مهربانى مىشود ، بلكه بايد پيش از آن باشد ؛ و نمىشود براى خود همين تكليف كردن ، مهربانى باشد ؛ زيرا تكليف كردن ، فراهم نمودن زمينه براى انجام يافتن كار است ، و فراهم كردن زمينه جدا از مهربانى كردن است ، پس چيزى جز اين نمىماند كه گفته شود ، تكليف كردن دوم ، از اين رو واجب است كه دستيابى ، بر از ميان بردن زيان حاصل از شكنجه يافتن را فراهم مىكند ، و اين هم واجب نيست ؛ زيرا شخص تكليفشونده از سوى خودش شكنجه را براى خود پديد آورده است ، و حال آنكه او مىتوانست سزاوارى آن را براى خود فراهم نياورد ؛ و ميان كسى كه دست داشتن بر از ميان بردن زيان را به وجود آورد ، و يا كسى كه دست داشتن بر فراهم كردن شايسته شدن پاداش را فراهم كند ، هيچ تفاوتى نمىباشد .
و دليل خوبى زنده نگهداشتن كسى كه اكنون مؤمن است ، و خداوند مىداند كه او كافر خواهد شد ، به عينه همان دليل خوبى تكليف كردن كسى است كه خداوند مىداند ، از آغاز كافر خواهد بود ، و آن دليل ، اين است كه با تكليف كردن شخص دوم ، سود ديگرى دسترس او گذاشته مىشود ، كه جز با اين تكليف كردن به آن سود نمىتوان رسيد ، و انجام دادن تكليفى را فراهم مىكند ، كه فراگير پاداش است ، و آن پاداش را از پيش خود سزاوار مىگردد .
و اينكه گفتيم : اين مسأله به روش ما درست نيست ، براى آن دليلى است كه پس از اين اگر خدا بخواهد آشكارش خواهيم كرد .
تمهيد الأصول في علم الكلام ( تمهيد الاصول در علم كلام اسلامى ) ( فارسى ) — صفحة 382
مساهمون: الشيخ الطوسي
ص٣٨٢