دليل بر درستى گفتار ، آن است كه خود تكليف كردن ، نيكوئى كردن است ، و واجب نيست ؛ اما در اينكه رواست خداوند كسى را كه مؤمن است و كافر خواهد شد زنده نگهدارد ، هيچ گفتگوئى ميان ايشان نيست .
و بنا به روش ما چنانكه - اگر خدا بخواهد - در موافات « 1 » روشن خواهيم كرد اين سخن نادرست است .
و نمىتوان گفت : تكليف كردن ( روز ) دوم نسبت به تكليف كردن روز نخست مهربانى مىباشد « 2 » و براى همين تكليف كردن دوم واجب است .
هامش
( 1 ) الموافات عند بعض المرحبهء ان الوعد و الوعيد لا يتوجهان الا ان يوافى يوم القيمه بايمان و كفر ( فرهنگنامهء اصطلاحات كلامى ص 231 ) و خلاصهء اين عبارت آن است كه بر طبق قانون موافات كه مرحبهء به آن قائل مىباشند پس از آنكه هركسى در قيامت به پاداش يا كيفر رسيد معلوم خواهد شد چه كسى مشمول وعد يا وعيد بوده است .
( 2 ) در اينجا به مطلب پيش بازگشت شده است كه گفت رواست خداوند كسى را در آن روزى كه مىداند اطاعت نخواهد كرد تكليف بكند ، و در آن روزى كه مىداند فرمان خواهد برد ، تكليف نكند .
و تمام اين مطالب مربوط به مناظرهاى است كه ما بين على بن اسماعيل ابو الحسن اشعرى و استادش ابو على جبائى معتزلى اتفاق افتاد . اشعرى از استادش پرسيد ، اگر سه برادر باشند ، يكى مؤمن و نيكوكار ، ديگرى كافر و بدكار ، سومى كودك و صغير و هرسه بميرند چه حالى خواهند داشت ، جبائى گفت آن يكى كه زاهد است داراى درجات است ، دومى كه كافر است در دركات است ، سومى كه كودك است ، اهل سلامت است ؛ اشعرى پرسيد اگر كودك بخواهد از درجات بالا رود آيا او را مىگذارند ، جبائى گفت نه ، به او مىگويند برادرت كارهاى خوب زياد انجام داد تا به اين درجات رسيد ، و تو آن كارها را نكردهاى اشعرى گفت ، اگر كودك بگويد ، از من كوتاهى نشده است ، تو مرا زنده نگذاشتى و بر فرمانبردارى توانا نكردى ، جبائى گفت آفريدگار به او مىگويد مىدانستم اگر زنده مىماندى گنهكار مىشدى ، و سزاوار كيفر دردناك مىگرديدى و صلاح تو را در نظر گرفتيم ، اشعرى گفت ، اگر برادر كافر پرسيد ، پروردگارا حال مرا هم مىدانستى ، پس چرا صلاح او را در نظر گرفتى و مرا در نظر نداشتى ، جبائى به او گفت تو ديوانهاى ، اشعرى گفت ديوانه نيستم ، خر شيخ در جا ماند ، تاريخ الفلسفة الاسلاميه ، عبده الشمالى ، بيروت 1965 .